خانه ی دوست کجاست؟؟؟ فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شعر ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است خانه ی دوست کجاست؟ میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد پس به سمت گل تنهایی می پیچی دوقدم مانده به گل پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی و تورا ترسی شفاف فرا می گیرد ...
+نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت13:32توسط سیاوش |
|
About
نفس اگر توان نداد مرا دوباره جان نداد.به این همیشه ناتمام زمان اگر امان نداد.تو جان من باش و بگو زبان من باش و بگو.بر سر گلدسته ی عشق اذان من باش و بگو.بگو که مثل من کسی به پای عشق سر نداد