تبليغاتX
۩۞۩●•▪فریاد بی صدا▪•●۩۞۩


۩۞۩●•▪فریاد بی صدا▪•●۩۞۩

عاشقانه.شعر و عکس

خسته از غربتي بي انتها

ميشكنم صف تمام جاده ها

ميخوام از دست خودم فرار كنم

اما افسوس نميدونم به كجا

دلزده از پيچ جاده هاي سبز

دل ميدم به اواز رهگذرها

مي پرسم از همه ادمكها

ميرسه اين جاده اخر به كجا

يك نفس ميخنده هر رهگذري

ميگه اين جاده نداره انتها

اره من يه عمر كه مسافرم

توي پيچ وخم روزهاي سياه

ميخوام از دست خودم فرار كنم

اما افسوس نمي دونم به كجا

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت17:24توسط سیاوش | |

باز هم چشمان من

 

رنگ بی خوابی شده

 

باز قلبم شعله ی

 

عشق و بی تابی شده

 

باز بر بام شبم

 

ماه مهتابی شده

 

باز می خوانم که من

 

خسته ام از این همه دلبستگی

 

خسته ام از زندگی

 

خسته ام از این سکوت و بندگی

 

خسته ام از جملگی

 

باز بیزارم من از تکرار شب

 

می پرم آهسته از دیوار شب

 

می زنم فریاد و دستم در هوا

 

مانده قلبم زنده در آوار شب

 

 

 

شب شروع بی امان گریه هاست

 

روز آغاز دروغ خنده هاست

 

روز و شب اما چه فرقی می کند؟

 

آخر هر خنده وقتی

 

اشک گرمی پا به پاست

 

 

باز نفرین بر دروغ

 

خنده های بی فروغ

 

خنده های پر فریب و پر دروغ

 

خنده هایی از سر دیوانگی

 

یا دروغین مستی و دلدادگی

 

 

خنده هایی یخ زده

 

قلب هایی غم زده

 

ای خدا نفرین به قلبی کز دروغ

 

عشق را بر هم زده

 

 

باز بارانی دروغ

 

می چکد از آسمان

 

نغمه می خواند به من

 

ماه و خورشیدی دروغ

 

باز می تابد به من

 

باز می پرسم ز خود

 

رنگ بی خوابی چه شد؟

 

عشق و بی تابی کجاست؟

 

ماه مهتابی چه شد؟

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت17:21توسط سیاوش | |