تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هرشب بدینسانخوابها را با تو زیبا می کنم هر شب تبی این گاه را چون کوه سنگین می کندآنگاه چهآتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا برمن که پیچ وتاب آتش را تماشا می کنم هر شب مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ایدوست چگونه باجنون خود مدارا می کنم هر شب چنان دستم تهی گردیده از گرمای دستتو که این یخکرده را از بی کسی ها می کنم هرشب تمام سایه ها را می کشم بر روزنمهتاب حضورمرا ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب دلم فریاد می خواهد ولی در انزوایخویش چه بیآزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟ که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب
+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت12:21توسط سیاوش |
|
About
نفس اگر توان نداد مرا دوباره جان نداد.به این همیشه ناتمام زمان اگر امان نداد.تو جان من باش و بگو زبان من باش و بگو.بر سر گلدسته ی عشق اذان من باش و بگو.بگو که مثل من کسی به پای عشق سر نداد