|
اینم یه عکس برای تمام عاشقا .... همیشه عاشق باشید ... تنهایی مرامه عشقه ... !!
تو یه روزگار غریب دو تا عاشق زندگی میکردن ...
اونا ساکن سرزمین بی کسی بودن ... دوتا جنس مخالف ... که برای اولین بار داشتن طعم عشق رو میچشیدن ... روزها میگذشت و اونا هر روز بیشتر از دیروز به همدیگه علاقه مند میشدن ... دخترک عاشقه داستان ما برنیا نام داشت ... یه روز مثل همه روزها برنیا داشت به آسمون نگاه میکرد ... در حال نگاه کردن به اسمون از معشوقش که اسمیل نام داشت پرسید ... اسمیل چرا روز و شب همیشه بدنبال هم هستند ... اسمیل با آرامشی خواص جواب برنیا رو داد : ببین برنیا ... این قانون طبیعت زندگی ماست ... اگه روز و شب نباشن ما انسانها نابود میشیم ... اسمیل در ادامه حرفاش گفت : تو برای من مثل شب میمونی ... اگه شبی در کار نباشه هیچ وقت روز پدیدار نمیشه ... برنیا تازه متوجه شده بود که اسمیل چقدر فراتر از اون چیزی که نشون میده دوستش داره ... روزها و شبها سپری میشدن ... تا این که یه روز برنیا چشمش به پسری به اسم مارتین افتاد ... برنیا تا به اون روز فقط عاشق یک چیز بود ... اونم اسمیل ... ولی نگاه برنیا نشون میداد که وجودش تهی از عشق و محبت اسمیل شده ... ( اینه که میگن ادم با یه نگاه عاشق میشه ) ... کم کم عشق و علاقه برنیا نسبت به اسمیل کمتر و سردتر میشد ... و اسمیل هم از این موضوع خبر داشت ... یه روز برنیا ( مثل روزهای دیگه ) داشت به اسمون نگاه میکرد ... که اسمیل از راه رسید و کنار برنیا نشست ... برنیا از اسمیل پرسید : اسمیل آیا میشه قانون طبیعت زندگی رو تغیر داد ... اسمیل در حالی که اشک توی چشماش جمع شده بود با صدایی بغض آلود گفت اره ... اگه تو بخوای من برات قانون روز و شب رو تغیر میدم ... حتا به قیمت از بین رفتن تمام عالم ... برنیا رفت پیش مارتین و گفت : مارتین من عاشق تو شده ام ... مارتین در جواب به برنیا گفت : من همسر و عشق خودم رو قبلا پیدا کردم ... متاسفم ... من و تو نمیتونیم عاشق هم بشیم ... برنیا با چشمانی پر از اشک به خانه برگشت ... دل برنیا به این خوش بود که اسمیل همیشه عاشق او بوده و خواهد بود ...برنیا به خونه برگشت ولی هیچ اثری از اسمیل نبود ... فقط تکه ای دست نوشته از اسمیل روی بالکن خونه بود که توش اینو نوشته بود ... برنیای عزیز ... ما ادمیان هیچ گاه نمیتونیم قانونهای طبیعت رو تغیر بدیم ... برنیا این رو خوند و به اسمان ابی نگاهی کرد و یاد حرف اسمیل افتاد که گفته بود :تو برای من مثل شب میمونی ... اگه شبی در کار نباشه هیچ وقت روز پدیدار نمیشه ...
تصوير زيباي تورو يه شب كشيدم ... يه باغ گل از جنس عشق برات خريدم ... تو گم شدي تو جاده اي سوت و كور ... منم به دنبال تو نازنين دويدم ....
بردی از یادم ..
دادی بر بادم .. با یادت شادم ... دل به تو دادم .. در دام افتادم .. از غم ازادم .. دل به تو دادم .. فتادم زه بند .. ای گل بر اشک خونینم بخند .. سوزم از سوز نگاهت هنوز .. چشم من باشد به راهت هنوز .. چه شد ان همه پیمان .. که از ان لب خندان ..
|
About![]()
نفس اگر توان نداد مرا دوباره جان نداد.به این همیشه ناتمام زمان اگر امان نداد.تو جان من باش و بگو زبان من باش و بگو.بر سر گلدسته ی عشق اذان من باش و بگو.بگو که مثل من کسی به پای عشق سر نداد Archivesهفته دوم خرداد 1388هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم دی 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته سوم اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته اوّل تیر 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته چهارم دی 1385 هفته دوم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته دوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل خرداد 1385 هفته چهارم اردیبهشت 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته دوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 هفته سوم فروردین 1385 هفته دوم فروردین 1385 هفته سوم اسفند 1384 هفته دوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 Links
دلشکسته تنها |