تبليغاتX
۩۞۩●•▪فریاد بی صدا▪•●۩۞۩


۩۞۩●•▪فریاد بی صدا▪•●۩۞۩

عاشقانه.شعر و عکس

 

 

نه چراغی برای ماندن و

نه چمدانی که سهم سفر...!

تنها می دانم

که سپیده دم

از تحمل تاریکی زاده می شود.

 

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت21:31توسط سیاوش | |

ای توبه ام شکسته، از تو کجا گریزم؟

ای در دلم نشسته، از تو کجا گریزم؟

ای نور هر دو دیده، بی تو چگونه بینم؟

وی گردنم ببسته، از تو کجا گریزم؟

ای شش جهت ز نورت چون آینه ست شش رو

وی روی تو خجسته، از تو کجا گریزم؟

دل بود از تو جسته جان بود از تو رسته

جان نیز گشت خسته، از تو کجا گریزم؟

گر بندم این بصر را، ور بگسلم نظر را

از دل نه ای گسسته، از تو کجا گریزم؟

 

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت21:26توسط سیاوش | |

من از تو دل نمي برم ، اگر چه از تو دلخورم اگر چه گفته اي تو را ، به خاطرات بسپرم هنوز هم خيال كن كنار تو نشسته ام مني كه در جوانيم به خاطرت شكسته ام تو در سراب آئينه شبانه خنده ميكني منه شكست داده را خودت برنده ميكني نيامدي و سالها نظر به جاده دوختم بيا ببين كه بي تو من ، چه عاشقانه سوختم........... .

+نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت13:25توسط سیاوش | |