تبليغاتX
۩۞۩●•▪فریاد بی صدا▪•●۩۞۩


۩۞۩●•▪فریاد بی صدا▪•●۩۞۩

عاشقانه.شعر و عکس

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت19:41توسط سیاوش | |

+نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت19:39توسط سیاوش | |

  

+نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت19:39توسط سیاوش | |

+نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت19:35توسط سیاوش | |

+نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت19:34توسط سیاوش | |

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد     فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی رود     رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندن غزل خواند آن شب     که خود در میان غزل ها بمیرد

گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا     کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد     که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور ندارم     ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا بر آمد      شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش وا کن     که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

حمیدی شیرازی

+نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت19:33توسط سیاوش | |

+نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت19:31توسط سیاوش | |

گل بارون زده

گل بارون زده ی من گل یاس نازنینم

می شکنم پژمرده می شم نزار اشکاتو ببینم

تا همیشه تو رو داشتن داشتن تمام دنیاست

از تو و اسم تو گفتن بهترین همه حرفاست

با تو، با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم

لحظه هام پر می شه از تو وقت غم خوردن ندارم

ای غزل واره ی دلتنگ که همه تنت کلامه

هنوزم با گل گونت شرم اولین سلامه

ای تو جاری توی شعرم مثل عشق وخون و حسرت

دفتر شعر من از تو سبد خاطرهامه

ای گل شکسته ساقه، گل پرپر

که به یاد هجرت پرنده هایی

توی یأس مبهم چشمات می بینم

که به فکر یه سفر به انتهایی

سر به زیر دل شکسته نازنیم

اگه ساده است واسه تو گذشتن از من

مرثیه سر کن برای رفتن من

آخه مرگه واسه من از تو گذشتن

با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم

لحظه هام پر می شه از تو وقت غم خوردن ندارم

گل بارون زده ی من اگه دلتنگم و خسته

اگه کوچیدن طوفان ساقه ی منم شکسته

می تونم خستگی هاتو از تن پاکت بگیرم

می تونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم

می تونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم

+نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت19:30توسط سیاوش | |

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت19:28توسط سیاوش | |

عشق غالبا يك نوع عذاب است، اما محروم بودن از آن مرگ است.(شكسپير)

 

با خودم عهد بستم بار ديگركه تورا ديدم،بگويم از تودلگيرم ولي باز تو را ديدم و گفتم : بي توميميرم

Image and video hosting by TinyPic

+نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت19:27توسط سیاوش | |