می دونم می خوای بری منو تنها بذاری می دونم چشات می گن دیگه طاقت نداری می دونم خسته شدی مرغ پر بسته شدی دیگه تو بال و پری واسه پرواز نداری
می دونم دست تو نیست رفتن و پر زدنت آخه اگه با تو بود من بودم همسفرت
می دونی رفتن تو توی تقدیر منه گریه های بی صدا سهم فردای منه
می دونی مال منه همه ی جدایی ها همه ی غم های دنیا همه ی تنهایی ها
می دونی اشکای من مث بارون می بارن آخه تو که نباشی دیگه مانع ندارن
+نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت14:9توسط سیاوش |
|
About
نفس اگر توان نداد مرا دوباره جان نداد.به این همیشه ناتمام زمان اگر امان نداد.تو جان من باش و بگو زبان من باش و بگو.بر سر گلدسته ی عشق اذان من باش و بگو.بگو که مثل من کسی به پای عشق سر نداد