تبليغاتX
۩۞۩●•▪فریاد بی صدا▪•●۩۞۩


۩۞۩●•▪فریاد بی صدا▪•●۩۞۩

عاشقانه.شعر و عکس

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت23:23توسط سیاوش | |

ریشه در خاک
ریشه در آب
ریشه در فریاد
***
شب از ارواح سکوت سرشار است .
و دست هائی که ارواح را می رانند
و دست هائی که ارواح را به دور، به دور دست، می تارانند .
***
- دو شبح در ظلمات
تا مرزهای خستگی رقصیده اند .

- ما رقصیده ایم .
ما تا مرزهای خستگی رقصیده ایم .

- دو شبح در ظلمات
در رقصی جادوئی، خستگی ها را باز نموده اند .

- ما رقصیده ایم
ما خستگی ها را باز نموده ایم .
***
شب از ارواح سکوت سرشار است
ریشه از فریاد
و
رقص ها از خستگی .

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت23:21توسط سیاوش | |

غربت

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت23:18توسط سیاوش | |

                            
توی ساحل روی شنها قایقی به گل نشسته یکی با چشمای گریون گوشه ای تنها نشسته
 
 نگاه پر اضطرابش به افق به بینهایت ساکته
 
 اما تو قلبش داره یک دنیا شکایت توچشاش حلقه اشکه
 
 توی قلبش غم دنیا منتظر به راه یاره تا بیاد امروز و فردا باورش نمیشه
 
 عشقش همه دنیاش زیر آبه تنها مونده توی ساحل زندگی براش
 
 عذابه

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت22:51توسط سیاوش | |

انکه در تنها ترین تنهاییام تنهایه تنها می خواد بذاره     

 ای خدا در تنها ترین تنهاییاش تنهایه تنها نذارش

من هنوزم خاطرشو میخوام

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت18:33توسط سیاوش | |

دوباره داد میکشم درون غربت تنم

حصار ها شکسته اند خودم حصار بودنم

چگونه باورت کنم که با خودم غریبه ام

عجیب نیست سوختنم درون آتش تنم

شکسته قامت دلم شبیه قاب آینه

کمی نگاه میکنم به آینه که این منم؟؟

سفر نکرده ام که تا ستاره آسمان شوم

تویی دلیل این چنین به خاک تن نشستنم

برای هجرتم ز تو دلیل تازه ای نبود

جز اینکه من مسافرم رسیده وقت رفتنم

 

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت18:29توسط سیاوش | |

ای آرزوی خسته

                                        دیگر مخواه از نو

                                                         تا دست تو ببوسیم

                             تو در کنار ساحل

                                     ما در میان دریا

                                                     غرقآب کی گذارد

                                                          دست تو را ببوسیم

                                                                  در ذهن ما..............

شکستنم را هر گز نخواهی دید . . .

                          

                                            اما تو صدایش را بشنو !!!

                                 

                                                              در سکوت و خاموشی....

 

غارتگر!...

لبخندم را پس بده

می خواهم بخندم

به غرور خرد شده ام

به مادرم

به پدرم

به همه ی لاف زنان

به واژه عشق

به دوستت دارم

مگر از شما ها چه کم دارم

شاید زیادی ساده ام

شاید به نرخ روز نان نمی خورم

و شاید هم حق با شماست

اشک سهم من است

 

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت18:25توسط سیاوش | |

عشق آموخت مرا شكل دگر خنديدن

من برای سال‏ها می‏نویسم
سال‏ها بعد
که چشم‏های تو عاشق می‏شوند
افسوس!
قصه مادربزرگ درست بود
همیشه
یکی بود
یکی نبود

 

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت18:23توسط سیاوش | |

با من وداع کن و به پشت سرت نگاه نکن

هرچند در کنار تو روزهای خوشی را پشت سر گذاشتم

افسوس!من آن نیستم که بتواند با تو سر کند.

اگر کسی از حال و روز من پرسید بگو زمانی با من بود

اما هیچ گاه دستش به ابر ها و خورشید نرسید

نمی توانم به ابرها دست بزنم یا به خورشید برسم

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت18:22توسط سیاوش | |

خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو 

سجده به عشقت می زنم منجی جاودانه شو

                    ای کوه پرغرورمن سنگ صبور تو منم                   

 ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم

روشنترین ستاره ام می خواهمت می خواهمت

تو ماندگاری در دلم میدانمت میدانمت

                      ای همه وجود من نبود تو نبود                     

من ای همه وجود من نبود تو نبود من

                ای همه وجود من نبود تو نبود من                

ای همه وجود من نبود تو نبود من

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت18:20توسط سیاوش | |

اینو با خون خودم سرخ کردم تا بدم به بهترینم

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت18:18توسط سیاوش | |

 

دیگه با بهونه هات با من تو لجبازی نکن

هی منو عذاب نده ، موش و گربه بازی نکن

آخه مردم دیگه از این انتظار

دلتو به رد شدن از عشق من راضی نکن

بی صدا میری و میای ، فکر می کنی نمی بینم؟

دیگه با من این همه قایم موشک بازی نکن

چند وقته هی داری تو امروز و فردا می کنی

آخه بسه دیگه انقدر تو طنازی نکن

نکنه که شک داری هنوزم تو به عشق من

اگه اینجوریه پس دیگه شکاکی نکن

حرف آخرم اینه می خوام بگم دوست دارم

پس دیگه از این به بعد با قلب من بازی نکن

 

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت18:16توسط سیاوش | |

در کشور عشق هیچ کس رهبر نیست
هیچ شاهی به گدا سرور نیست
باورم کم کرده اند این بهترین
اما تو باور کن مرا
اما تو باور کن مرا
زورقی در موج دریا با شناگر
یار و یاور کن مرا
یار و یاور کن مرا
سربلند کن ماه من شو غرق حیرت کن مرا
عاشقم من پیش مردم درس عبرت کن مرا
سربلند کن ماه من شو غرق حیرت کن مرا
عاشقم من پیش مردم درس عبرت کن مرا
دو چشم عاشقت دردیست که بر جان من افتاده است
بنازم این قلندر را هنوز از پا نیافتاده است
هنوز از پا نیافتاده است
اگر عاشق کشی رسم و مرامه خوب رویان است
بکش مارا بکش مارا که دایم عید قربان است
که دایم عید قربان است
پریشان خاطرآن آواره در صحرای گیسویت
هزاران شب خراب افتاده در کنج سر مویت
من از سمت سپاه عشق بازان آمدم سویت
که بنویسم خجالت می کشد ماه از گل رویت
ماه از گل رویت

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت18:15توسط سیاوش | |

کاش این احساس را نداشتم

کاش می فهمیدم کودکیم با آن شیطنتها در آن خانه قدیمی خواهند پوسید

کاش می دانستم روزی همین روزها خواهند پوسید

کاش تنها نبودم

کاش می دانستم آن گلهای رنگارنگ داوودی که در بعد از ظهر جمعه ایی غمگین با آن همه دقت جدا کردیم خواهند پوسید

کاش به من می گفتی.......

میراثی از آن روزها برایم نمونده

کاش می دانستم آن چشمانی که در روزی سرد در دامنه کوه به من گفتن دوستت دارم خواهند پو سید

چرا به من نگفتی گلهای داوودی کی پوسیدن؟

آن چشمها کی از من دریغ شدن؟

کاش تنها نبودم .............کاش تنها نبودم

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت18:13توسط سیاوش | |

کسانی که میگن عشق دروغه

یا تا حالا عاشق نشدند و یا کسی رو که دوست داشتند از دست دادند

کسانی که عشق خودشونو از دست دادند فکر میکنند که همه چیزشونو از دست دادند.

کسانی که عشق شونو از دست دادند هر روز به فکر راهی برای خودکوشی می اندیشند.

ولی کسی که عشق شو از از دست داده نباید بگه که عشق دروغه  چون عشق دروغ نیست

و خود اونا هستن که رسم عاشقی و بلد نیستن .

پس عشق دروغ نیست که هیچ .    واقعیت محض است

سعی کنین کسی رو دوست داشته باشین که لیاقت عشق شما رو داشته باشه

عاشق کسی باش که عاشقت باشه .

 

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت18:12توسط سیاوش | |

آمدی و گفتم که رفتند غمهایم

و زدی عاشقانه بوسه ای بر لبهایم

پس چرا کردی خزان بهار عشقمان را

پشت کردی به عهدمانو غمی افزوده شد به غمهایم

ماه ها می گذرد از آخرین دیدار تو

من ولی در راه خود همچو قبل تنهایم

دیر زمانیست ماندم جدا از کاروان زندگی

میخزم در کنج خانه با همه غمهایم

چشم من هرگز ندیدست یک یار پاک و مهربان

هست همدم و مونس تنهایی من اشکهایم

 

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت18:11توسط سیاوش | |

TanHa

آنقدر زيبا و بزرگ بود كه با ديدنش به دنياي كوچيكم خنديدم

 

عشق او تنهايي را از من گرفت  و زندگي را به من آموخت

 

حالا  دگر براي خنده هام دليلي داشتم و براي گريه هام شانه اي

 

چه شبهايي كه  با مست شدن از جام نگاهش گرم آغوشش مي شدم

 

و چه روزهايي كه دست در دست او در آسمان خيالش به پرواز در مي آمدم

 

او شد تمام من و من شدم ذره اي از تمام او

 

وقتي ستاره اي برايم فرستاد

 

مي دانستم از او دور خواهم شد

 

آري آن نشانه اي بود از جانب حوا

 

و من غرق در روياي آدم بودن

 

چه شبهايي كه بي مهتاب روز گشت

 

و چه روزهايي كه در تنهايي وسكوت شب گرديد

 

و حال دوباره من بر گشته ام

 

ولي اين بار تنها براي تو و نه هيچ ستاره اي

 

دوست دارم تمام ستاره هاي قلبم در مقابل نور عشق تو

 

خاموش باشند اي ماه من

                                  اي خدا  . . .

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت18:10توسط سیاوش | |

TanHa

 تورا گم كرده ام  امروز و حالا لحظه هاي من گرفتار سكوتي سرد و سنگين اند و چشمانم كه تا ديروز به عشقت مي درخشيدند نمي داني چه غمگين اند عصاي دست پيري بود برايم دستهاي تو چراغ روشن شب بود برايم چشمهاي تونمي دانم چه خواهد شد فقط بي تاب و دلگيرم كجاماندي كه من بي توهزاران بار در هر لحظه مي ميرم

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت18:9توسط سیاوش | |

TanHa

ستاره ای خاموشم ، مهتابی بی نورم ، عاشقم ولی یک عاشق تنهایم...

  منم همان چشمه گل آلود ، غنچه خشکیده ، بهار برگ ریزان ، با دلی خسته و پریشان....

  منم همان ساحل نا آرام ، بی قرار ، چشم انتظار ، انتظار موجی عاشق

  که به سوی من بیاید و یک ذره از خاک وجودم را با خود در دل دریا ببرد ....

  من همان مرد تنهایم که در کوچه پس کوچه های زندگی

  فریاد میزنم که خدایا من تشنه محبتم!

کجاست محبت ؟ همانطور که کویر ، آرزوی قطره بارانی را دارد ،

  من نیز ماننده کویر آرزوی یک ذره محبت را دارم....

  دلم از بی محبتی سوخته و شکسته است ، نیاز به یک ذره محبت دارد ،

 اما کجاست همان یک ذره محبت ؟

  ترانه ای بی صدایم ، شعری بی قافیه ، پرنده ای پر بسته ، همانی که در قفس نشسته!

  خاموشم و سرد ، مثل پاییزم و پر از درد ....

  آری من همان مرد تنهایم که در خیال خودم به عشق بودن

 یاری به نام تنهایی در کنارم برای خالی شدن و شکسته شدن بغض

 در گلویم فریاد میزنم کجایی محبت؟ کجایی که من آرزویت را دارم

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت18:6توسط سیاوش | |

TanHa

آب مي خواهم، سرابم مي دهند          عشق مي ورزم عذابم مي دهند

خود نميدانم کجا رفتم به خواب              از چه بيدارم نکردي آفتاب؟؟

خنجري بر قلب بيمارم زدند                   بي گناهي بودم و دارم زدند

دشنه اي نامرد بر پشتم نشست           از غم نامردمي پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد             يک شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام             تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام

عشق اگر اينست مرتد مي شوم          خوب اگر اينست من بد مي شوم

بس کن دل نابساماني بس است          کافرم ديگر مسلماني بس است

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت18:5توسط سیاوش | |

BiKasSsi

دلم گرفت از اين همه ديوار كه مرا از تو دور ميكند دلم گرفت از اين همه كوچه كه بن بست است بگذار سر راهت تنهاترين منتظر باشم تا تو هم تنها ترين خاطره سبز من باشي غم ها يم از ان خودم و شاديهايم از ان شما

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت18:5توسط سیاوش | |

می میرم برات

 

 نمی دونستی می میرم بی تو بدون چشات رفتی از برم نمی دونستی که دلم

 

بسته به ساز صدات آرزومه که می دونستی که من میمیرم برات می میرم برات

 

عاشقم هنوز

 

نمی خواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم گفتی من میرم تو می

 

خواستی بری تا فرداها گل خوشگلم برو راهی نیست تا فرداها از آب و

 

گلم از آب و گلم گل خوشگلم

 

سفرت به خیر

 

اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور تا یه شهر دور برو که

 

رفتن بدون ما می رسه به یه دنیا نور   برو که رفتن بدون ما می رسه

 

به یه دنیا نور   به یه دنیا نور

 

 می میرم برات

 

 سفرت به خیر

 

برو گر شکستی ز من می تونی دوباره بساز دوباره بساز از دلی شکسته نا امید و خسته تو

 

باز برو از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز برو تو بازم برو

 

نمی خوام بیای نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی نمی خوام ازت نمی خوام مثل یه

 

شمع بسوزی برام  تا تموم بشی برو تا بزرگی می خوام که فقط آرزوم بشی آرزوم بشی

 

عاشقم هنوز

 

می میرم برات

 

 نمی دونستی می میرم بی تو بدون چشات رفتی از برم  نمی دونستی که

 

دلم بسته به ساز صدات آرزومه که می دونستی که من میمیرم برات

 

می میرم برات

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت18:4توسط سیاوش | |

نمی دانم چه می خواهم خدايا:

به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جويد نگاه خسته من .چرا افسرده است اين قلب پر سوز .

ز جمع آشنايان می گريزم به کنجی آرام و خاموش نگاهی غوطه ور در تيرگيها

به بيمار دل خود می دهم گوش.

گريزانم از اين مردم که يا من به ظاهر همدم و همرنگ هستند ولی در باطن

از فرط  حقارت به دامانم به صد پيرايه بستند

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت18:2توسط سیاوش | |

به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز می میرم از پا می افتم

به تو گفتم خودمو می کشم و پر می زنم تو آسمونا  بگو گفتم یا نگفتم ... !

به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات ! چشاتم تنهام گذاشتن

حالا من موندم و اشک و بغض و آه و عکس خالی تو و من بگو گفتم یا نگفتم !؟

مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره... !

 حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره دیگه جون نداره دستام آخر قصه رسیده

عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده واسه این نفس بریده ..........

+نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت17:52توسط سیاوش | |