تبليغاتX
۩۞۩●•▪فریاد بی صدا▪•●۩۞۩


۩۞۩●•▪فریاد بی صدا▪•●۩۞۩

عاشقانه.شعر و عکس

 میگی........پايم خواب رفته
بيچاره
خسته ست
بيچاره من
كه برای ديدن تو
خوابم نمی برد

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت14:10توسط سیاوش | |

آنقدر کف دستهايم را سمباده می کشم
تا خطوطی که به تو نمی رسند
پاک شود !!!

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت14:9توسط سیاوش | |

ومن اين گونه با خدايم حرف زدم...............

 

از خدا خواستم که غرور را از وجودم بردارد، و خدا گفت نه

گفت که برداشتن آن کار او نیست، بلکه من باید خودم از آن دست بکشم

از خدا خواستم تا به من صبر وبردباری عطا کند، و خدا گفت نه

گفت که صبر و بردباری از تحمل مصائب و مشقات به دست می آید

نمی توانم آن را عطا کنم؛ باید خودت آن را کسب کنی

از خدا خواستم به من شادی بدهد، و خدا گفت نه

گفت که او برکات را می دهد، شادی را خودم باید داشته باشم

از خدا خواستم درد و رنج را از سر راهم بردارد، و خدا گفت نه

گفت رنج و مشقت تو را از مشغولیت های دنیوی دور می کند و بمن نزدیکتر می سازد

از خدا خواستم که روح مرا رشد دهد، و خدا گفت نه

گفت که من خودم باید رشد کنم، او فقط مرا هرس می کند تا بیشتر میوه بیاورم

از خدا خواستم تا کمک کند تا دیگران را دوست داشته باشم ، به همان اندازه که او مرا دوست دارد

و خدا گفت

خشنودم که سرانجام چشم دلت باز شد

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت14:7توسط سیاوش | |

اگر يك بار ديگر مي زيستم سخن كمتر مي گفتم بيشتر گوش مي سپردم دوستانم را به شام دعوت ميكردم بي آنكه نگران لكه هايي كه بر فرش افتاده يا مبلي كه رنگ و رويش رفته است باشم

اگر يك بار ديگر مي زيستم دوستت دارم هاي بيشتر و مرا ببخشيدهاي بيشتري مي گفتم

بر سر چيزهاي كوچك تا اين حد برافروخته نشو نگران آن نباش كه چه كسي تورا دوست ندارد و چه كسي بيشتر از تو مال جهان دارد ويا ديگران چه مي كنند بيا در عوض ازبودن در كنار آنان كه دوستمان دارند لذت ببريم بيا تا به آنچه خدا به ما داده بيانديشيم

زندگي كوتاه تر از آن است كه بگذاري از كنارت بگذرد

زندگي تنها يك لحظه با ماست و آنگاه رفته است

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت14:6توسط سیاوش | |

هر كه  رفت ....

 
پاره ای از دل ما را باخود برد ....
 
اما اوکه با ماست ....
 
اوکه نرفته است ....
 
از اوبپرسید ....
 
که چه میکند با دل ما

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت14:5توسط سیاوش | |

ما همه بخاطر هم خلق شد ه ایم .. بیاید در کنار هم باشیم
 
فاصله ها را بشکنیم و نزدیک باشیم

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت14:4توسط سیاوش | |

تقديم به همه كساني كه به عشق خود نرسيده اند

نشسته بود روي زمين و داشت يه تيكه هايي رو از روي زمين جمع مي كرد. بهش گفتم: كمك نمي خواي؟

گفت نه.
گفتم: خسته مي شي بذارخوب كمكت كنم ديگه.
گفت: نه خودم جمع مي كنم.
گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟بد جوري شكسته معلوم نيست چيه؟
نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم. اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته. خودم بايد جمعش كنم.
بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق؟آدماي اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن. وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا رو به دستشون بسپري هنوز تو دستشون نگرفته ميندازنش زمين و مي شكوننش.
ميخوام تيكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده.
ميخوام بدم بهش بلكه اين قلب شكسته خوب شه.آخه مي دوني اون خودش گفته كه قلبهاي شكسته رو خيلي دوست داره.
تيكه هاي شكسته ي قلبش رو جمع كرد و يواش يواش ازم دور شد. و من توي اين فكر كه چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم موندم.
دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپردي دست هر كسي؟
انگاري فهميد تو دلم چي گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به دست هر كسي نسپردم اون براي من هر كسي نبود. گفت و اين بار رفت سمت دريا.
 
سهمش از تنهايي هاش دريايي بود كه
رازدارش بود
 

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت14:3توسط سیاوش | |

در وجودم چيزي هست که تو را نجوا مي کند و تنها عشق مرا رها مي کند
و نور آن نگاهی ست که تو به من روا مي کني پس عشق و نور را از من دريغ نکن
و بر من بتاب
که بي عشق تو ؛ بي نگاه تو ؛ بي تو رو به غروب رهسپارم ،
مرا به طلوعي ديگر برسان

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت14:2توسط سیاوش | |

کنارت نشستم و محو تماشای تو شدم،

به عمق چشمانت فرو رفتم،

وای خدای من!

چه دنيای زيبايی را در پشت پرچين نگاهت زندانی کرده ای.

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت14:0توسط سیاوش | |

اگه بگم که قول میدم تا همیشه باهات باشم

اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم

اگه بگم توآسمون عشق من فقط تویی

اگه بگم بهونه ی هرنفسم تنها تویی

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم

اگه بگم زندگی مو بذر بهارت می کنم

اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی

اگه بگم بال منی لحظه ی پروازمنی

میشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال؟

میشی برام باغبون میوه های تشنه وکال ؟

میشی برام ماه شبهای بی سحر؟

میشی برام ستاره ی راه سفر؟

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت13:58توسط سیاوش | |

صفحات دفتر عشق را ورق زدم

در دیارعشق بال وپر زدم

رو به نیلوفری دریای عشق

آوازها خواندم تا عاشق شدم.

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت13:54توسط سیاوش | |

برو مسافر من برو سفر به سلامت

نگو که روز ديدار ميمونه تا قيامت

 تا وقتي زنده هستم منتظرت ميمونم

 برو خدا به همرات درد بلات به جونم

اين لحظه هاي اخر بگو ميموني پيشم

از فکر رفتنت دارم ديوونه ميشم

 ميخوام به دورت امشب پروانه وار بگردم

 به اين اميد که شايد بگي که بر ميگردم

 ارزو دارم همیشه با تو بمونم

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت13:52توسط سیاوش | |

 

روزي که به دنيا آمدم صدايي در گوشم طنين افکند

 

 که تا اخر عمر بامن خواهد ماند! گفتم کيستي؟

 

گفت : غم . خيال ميکردم غم نام عروسکي است

 

که ميتوان باآن بازي کرد.

 

ولي حالا فهميدم که : خود عروسکي هستم بازيچه ي دست غم

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت10:7توسط سیاوش | |

 

 

ما نمي تونيم به دلمون ياد بديم كه نشكنه

 

 

                ولي ميتونيم به دلمون ياد بديم كه اگه شكست

 

 

                لبه هاي تيزش دست اوني رو كه شكستش نبره

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت10:6توسط سیاوش | |

چون غروب خیلی قشنگه

 

تو خود خود غروبی

 

چی بگم قحطی واژه ست

 

هر چی هستی خیلی خوبی

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت10:4توسط سیاوش | |

 

 

بیا سوار غصه رو رواسب خستگی ببین

 

 

ببین شدم یه خاطره فقط همین فقط همین

 

ببین بهار عشقمون پر از گلهای پرپره

 

غم، جفت مهربونتو به باغ گریه می بره

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت10:2توسط سیاوش | |

 

 و چه زيباست تجربه ي عشق با تمام ناکامي هايش تنها به اميد آن لحظه ........

 که آيا فردا ميرسد؟اگه اين جوري باشه که من ميميرم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت10:1توسط سیاوش | |

بعد از من

هر كه تو را ببوسد

روي لبت نهال كوچك انگوري         خواهد ديد

                                            كه من كاشته ام

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت9:49توسط سیاوش | |

قانون عشق:

یک پسر با یک نگاه از یک دختر خوشش میاد وعشق از طرف اون

شروع میشه تا جایی که زندگیش رو پای عشقش میذاره اما دختر باور نمی کنه

 چون یک چیزهایی دیده و شنیده تا دختر میاد پسر رو باور کنه

 پسر دلسرد و خسته میشه میره با یکی دیگه بعد که دختر تازه تونسته

پسر رو باور کنه میره طرفش اما پسر رو با یکی دیگه میبینه اینجاست که

میگه: حدسم درست بود

و اشتباهی رو میکنه که قبلا کرده بود و همه چیز از بین میره

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت9:43توسط سیاوش | |

خیلی خیلی خیلی...........................

کاش خودت بودی می دیدی که چقدر بی تو غریبم

اینجا من تنهاترینم , مونسم سنگ صبور

توی تنهایی شکستن , سهم این کوه غرور

بی تو دل گم میشه تو شب

بی تو دل خیلی غریب

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت19:55توسط سیاوش | |

شب سردی است و من افسرده

راه دوری است و پایی خسته.

تیرگی هست و چراغی مرده.

می کنم, تنها, از جاده عبور:

دور ماندند ز من آدم ها.

سایه ای از سر دیوار گذشت,

غمی افزود مرا بر غم ها

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت19:54توسط سیاوش | |

و یکی مثل من.

       معلوم نیست کجای این کره خاکی ایستادم.

                فقط به تنگ ماهی کوچولو خیره شدم.

                          و همیشه غم تو فضای بارونی دلم در حال قدم زدن است.

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت19:53توسط سیاوش | |

اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سرِ مزارم

 و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم

 رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يک بار ميام

 مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم

 سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا

 بدوني هيچ وقت تنها نيستی

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت19:41توسط سیاوش | |

 

دوستت

 دارم چون

 تنهاترين ستاره

 زندگي مني دوستت دارم

چون تنها ترين مصراع شعر مني

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي

 مني دوستت دارم چون زيباترين لخظات زندگي مني

دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني

دوستت دارم چون زيباترين

خاطرات مني دوستت

دارم چون به يک

 نگاه عشق

 مني

با چه زبونی بهت بگم عاشقتم؟؟؟عشق را با تو شناختم و

محبت را در چشمان تو یافتم

به پاکی چشمانت قسم

که تا ابد

دوستت

خواهم داشت.

تقدیم به کسی که به خاطر او زنده ام.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت19:38توسط سیاوش | |

 

چگونه

دلتنگیهایم را

 به تصویر بکشم

چگونه بگویم دوستت دارم

تا باور کنی همیشه در قلب منی

من اگه توی دنیا دو تا امید داشته باشم

اولی خداست دومی تویی بدون تو دنیا برام هیچ

ارزشی ندارد  با این وجود از ته دل میگویم  

دوستت داررررررررررررررررررررم عزیزم

در همه عالم گشتم و عاشق نشدم

 
تو چه بودی که تو را دیدم و دیوانه شدم

 

تقدیم به عزیز دلم

دوست دارم بیشتراز همیشه

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت19:37توسط سیاوش | |

 

دلم گرفته آسمون، نمی تونم گریه کنم                          

شکنجه می شم از خودم، نمی تونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها، رو سینه من اومده                           

آخ داره باورم می شه، خنده به مانیومده

دلم گرفته آسمون، از خودتم خسته ترم                         

تو روزگار بی کسی، یه عمر که دربه درم

حتی صدای نفسم، می گه که توی قفسم                        

من واسه آتیش زدنت، یه کوله بار شب بسم

دلم گرفته آسمون، یه کم من و حوصله کن                         

نگو که از این روزگار، یه خورده کمتر گله کن

من و به بازی می گیرن، عقربه های ساعتم                            

برگه تقویم می کنه، لحظه به لحظه لعنتم

آهای زمین، یه لحظه تو نفس نزن                 

نچرخ تا آروم بگیره، یه آدم شکسته تن

آهای زمین، یه لحظه تو نفس نزن                    

نچرخ تا آروم بگیره، یه آدم شکسته تن

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت19:36توسط سیاوش | |

عشق

 را تن پوش

 جانم می کنی

 از گل سایه بانم می کنی

  ای صدای عشق در جان و تنم

 آن سکوت ساکت و تنها منم من پر از

          اندوه چشمان توام آشنایی دل پریشا توام           

آتش عشق تو در جان من است عاشقی معنای ایمان

 من است کی به آرامی صدایم می کنی از غم دوری رهایم

می کنی ای که در عشق و صداقت نوبری کی مرا با خود از اینجا م

 

توي

اين دور و زمونه

 دوتا عاشق ديوونه يكيشون

ستاره شب اون يكي دشت جنونه

  هر دوتا يه دنيا عشقن دلاشون مثل بلوره

يكيشون به جنس الماس اون يكي از جنس نوره

خیلی دوست دارم عزیزم

تقدیم به عزیزترینم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت19:34توسط سیاوش | |

مي خوام عاشقت نباشم مي گن اين يه اشتباهه                            
             بي خبر از اينکه عشقت واسم آخرين پناهه                      
                                چه جوري مي خوان بگيرن تو رو از من نمي دونم                     
                                            تو تو قلب من نشستي توي هر قطره خونم               
                                         
  مي گن اين يه اشتباهه اما من تا پاي جونم
                                                              با تموم تارو پودم بازم عاشقت مي مونم
 

 مگه عاشقی گناهه؟ 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت19:32توسط سیاوش | |

چنین با مهربانی خواندنت چیست ؟

بدین نا مهربانی راندنت چیست ؟

بپرس از این دل دیوانه من

 که ای بیچاره عاشق ، ماندنت چیست ؟

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت19:29توسط سیاوش | |

يكـي

از غــم ميـگه

و اون يكـي از خستگياش

يكي از جدايـي و اون يكي دلــبستــگيــــاش

يكي دلگـرفته و اون يكـي بـغضـه تو گلـــوش يكي مجنون شده

 و ديوونه و بي عقل و هوش يكـي بــال و پــر شكسته است، نمي تونه بپره

يكـي از دنيـا سيـره همــش به فكــــر سفــره  يكـي چشــم انتظــاره، ولــي يـارش نمـيـــاد

بـه يـادش مـي خوابـه حتي به خوابش نميـاد  كسـي كــه عـاشــق بشــه عاقـبتـش جــدايـيه

مگه عـاشـقي گناهــه؟ جــرم عـاشـقـا چـيـه؟ چـرا دنـيـا بــي وفــاســت نـامـهـــربـــونـــه!

واسه چی این جوری بمونه

امید جونم دوست دارم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت19:27توسط سیاوش | |