تبليغاتX
۩۞۩●•▪فریاد بی صدا▪•●۩۞۩


۩۞۩●•▪فریاد بی صدا▪•●۩۞۩

عاشقانه.شعر و عکس

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت0:14توسط سیاوش | |

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت16:32توسط سیاوش | |

هجوم افکارات پراکنده ی منشأ گرفته از خاطرات نبودنهایت ، زندگيم را تماماْ تيره و تار می

سازد.

احساسی ناشناخته ، احساسی که هرگز تجربه اش نکرده ام ، احساسی تلخ و تاريک ....

همين !

همين يک سطر توصيفی برای احساسم بود ، سطر کوچکی که معنی اش درياييست.

قطره های اشکی که پی در پی خودشان می آيند و می روند پی کارشان !

بدون هيچ بيننده ای ، بدون هيچ داننده ای .....

حتی تو !

تو هم هرگز نخواهی فهميد نبودنت مرگ است ، مرگی برای من ، منی که ديوانه وار دوستت

داشتم ، دوستت دارم و دوستت خواهم داشت !

من و آن اتفاق غم انگيز در جاده ای با دو خط ، نه موازی ، بلکه شيبدار در حال حرکتيم ،

حرکت به سوی وصل ، به سوی هم آغوشی ...

مرا بفهم ، عشقم را .... تمام احساسهای خوبم را .... همه را بفهم !

    ای تو تنها اميدم !

ای تو معشوق خواستنی و يکی يکدانه ام !

حواست کجاست ؟! من با توام ، با تويی که بودنم با بودنت ارتباطی عميق دارد ، با تويی که

بودنت دليل محکميست برای جاری شدن زندگيم به سوی نهايتی همگانی !

مرا درياب ، من محتاجم به تو ، من محتاجم به آغوشت !

من در قفس آهنی تنهايی محبوسم ،  ای بهانه ...

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت16:30توسط سیاوش | |

تو را از بین صدها گل جدا کردم                                   

                                  تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم

برای نقطه پایان تنهایی                                               

                               تو تنها عشقی بودی که صدا کردم

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت16:29توسط سیاوش | |

 

هرگز هیچ حسرتی در دنیا

این چنین یک جا جمع نمی شود

که در این سه واژه کوتاه :

" او دوستم ندارد "!

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت16:27توسط سیاوش | |

خدا جون دلم برات يه ذره شده! کي ميشه بيام پيشت؟

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت16:25توسط سیاوش | |

 که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...

نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم فرشته

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...

 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت16:23توسط سیاوش | |

تقدیم به تو

من نشانی  از تو ندارم عزیزم? اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: در

عصرهاي انتظار? به حوالي بي کسي ها قدم بگذار! خيابان غربت را

پيدا کن. و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه غريب علی نامی

را پرس و جو کن? کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي

رنگي ام! در نیمه باز کلبه را باز کن. و به سراغ پنجره بغض برو!

حرير غمش را کنار بزن!......... مرا خواهي ديد با دردهایی کويري? که

غرق عصاره انتظار پشت ديوار فاصله ها نشسته ام

.......................

+نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت23:31توسط سیاوش | |

اشکهایم را تو پاک کن

عشق اون نیست که زیر باران با یارت قدم بزنی. عشق اونیست که در زیر بارون برای معشوقت چتر بشی و اون هیچوقت نفهمه که چرا خیس نشده.

عشق اون نیست که به صد یار دل ببندی. عشق اونیست که به یک یار صد دل ببندی.

عشق اون نیست که به معشوقت بگی دوست دارم. عشق اونیست که کلامش قطره های اشکت باشه.

عشق اون نیست که بخواهی با معادلات عقلانی در اختیارش بگیری. عشق اونیست که فقط دیوانه میتونه اونو تحت اختیارش بگیره.

+نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت23:26توسط سیاوش | |

+نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت23:24توسط سیاوش | |

+نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت23:19توسط سیاوش | |

+نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت23:18توسط سیاوش | |

+نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت23:16توسط سیاوش | |

عاشقی و هزار درد سر

+نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت23:14توسط سیاوش | |

این همه هوریان بهشتی را نمی خوام

من فقط فرشته خودم را میخواهم

+نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت23:11توسط سیاوش | |

يادت مياد

چی شد من عاشقت شدم                    بدون اینکه بذاری سواره قايقت شدم

به چشم تو فقط يه ديوونه بودم               يا مثله يه مرغ غريب دنباله يه دونه بودم

عمر من وقت تو پنجره بود                      يه روزچشمت افتاد به من این بهترين خاطره بود

مردم مارو به همديگه نشون دادن            جزما تموم عاشقا از چشم مجنون افتادن

دل تو رو يکی يه جايی برده بود               اونوقت دل من خودشو به چشم تو سپرده بود

يه روز واست شاخه گلی خريده بودم           عصر همون روز تو رو با ديگری ديده بودم

حتی يه بار دلت واسه دلم نسوخت       چشات يه بار نه گاهشو به چشم عاشقم ندوخت

جواب تو يه خنده ساختگی بود                  شايدمقصر نبودی حرف مال خستگی بود

گفتی بايد به دوريت عادت کنم                   بايد تو روياهام به تو بازم محبت کنم

من که به خاطرت چه حرفا شنيدم                   تو گفتي اين کارا چيه من که هنوز نفهميدم

تو رفتی و به آرزوهايت رسيدی                         به سادگی رو رياهام يه خط قرمز کشيدی

                                            اگرچه يادت نمياد

                                           اما می خام دعات کنم

                                           بر نميگردی ولی من

                                          بازم ميخام صدات کنم

 

+نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت22:46توسط سیاوش | |

خانه خرابه تو شدم

به سوي من روانه شو

سجده به عشقت مي زنم

منجي جاودانه شو

اي كوه پر غرور من

سنگ صبور تو منم

يه لحظه سازه عاشقي

عاشق با تو بودنم

روشنترين ستاره ام

مي خواهمت مي خواهمت

توماندگاری در دلم

میدانمت ميدانمت

اي همه ي وجود من

نبود تو نبود من

اي همه ي وجود من

نبود تو نبود من 

تقدیم با عشق به بهترین عشقم

فرشته 

 

 

+نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت22:31توسط سیاوش | |