تبليغاتX
۩۞۩●•▪فریاد بی صدا▪•●۩۞۩


۩۞۩●•▪فریاد بی صدا▪•●۩۞۩

عاشقانه.شعر و عکس

 

 

((يك مرد تصميم گرفته خودش را بكشد...!!!))

 

ايستاده. با قامتي بر افراشته. باد پيكر نحيف و تكيده اش را به بازي گرفته بود و از سر شيطنت تعادلش را بر هم مي زد.گويي او را به انجام تصميمي كه گرفته بود تشويق مي كرد!ايستاده بود.با قامتي بر افراشته؛ بر فراز يك ساختمان بلند. نامحسوس چشم چرخاند و به پايين نگاه كرد.همه چيز كوچك و خُرد به نظر مي رسيد. يك آن احساس شعف و شوري يكپارچه وجودش را در برگرفت. او اينك فرمانرواي مطلق آسمانها و زمين بود! او بود و موجودات پست و ريزي كه زير پاهايش نا اُميدانه وول مي خوردند و چندش آور بر يكديگر مي لغزيدند!به نظر مي رسيد از او_پادشاه خودكامه زمان و مكان!_ملتمسانه، فرصتي دوباره براي زندگي آرزو مي كردند.آري، فرجام آنها به رأي و تدبير او بستگي داشت!از بركت اين رويا لبخندي فاتحانه بر لبانش نشست.امّا ديري نپاييد پوزخند مغرور جاي خويش را به تبسمي تلخ داد. احساس دلتنگي كرد. با خود انديشيد: ((من واسه چي اينجام؟!))

او بازيچهء دست باد شده بود...

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت20:7توسط سیاوش | |

 

گفتگوي ماه و نابينا:

 نابينا گفت : دوستت دارم

 ماه گفت تو که منو نمي بيني چطوري دوستم داري

نابينا گفت اگه مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم

 اما الان که نمي بينمت عاشق خودت هستم

+نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت11:17توسط سیاوش | |

دختر به پســـــر گفت:

به نظرت من قشنـگـــــــــم؟ پسـر گفت : نه.......

دختر پرسیــــد که تو می خوای من پیشــــت باشم؟ پســــر گفت : نه......

دختـــر به پســـر گفت: اگه من یه روز ترکـــت کنم تو برام گــــریه میکنی؟

پســـــــر گفت : نه.......

دختر در حالی که گریه میکرد و می خواست بره که پســــر دستش رو

گرفت و گفت: از نظـــــر من تو قشــــــنگ نیستــــی  بلکه زیبایی......

من نمیخوام تو پیشم باشی بلکه نیـــاز دارم که تو پیشم باشی

و اگه یه روز از پیشم بری من برات گریه نمی کنم بلکه می میرم

+نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت11:16توسط سیاوش | |

 

هیچ کس تنهایی ام را حس نکرد لحظه های ویرانم را حس نکرد

 

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست

تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست

تنهایی را دوست دارم زیرا ....

 

در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد...
شاید در سکوتی یا شاید در شبی سردو بارانی .....!!!

در کلبه تنهایی فرشته فقط منتظر توام


+نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت11:15توسط سیاوش | |

خدا جوم به فرشته بیاموز که دل عاشق کسی رو نباید شکوند

+نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت12:14توسط سیاوش | |

پس بیا  یه لحظه تاریخی برام رقم بزن

+نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت12:10توسط سیاوش | |