|
مثل پلنگ یک پلنگ زخمی پر وحشت نگاهم میمرم اما هنوزم دنبال یه جون پناهم
از عذاب رفتن تو می سوزم تو اوج غربت ... واسه ی بودن با تو ندارم یه لحظه فرصت اینجا اشک تو چشامو به کسی نشون ندادم اگه بشکنه غرورم خم به ابروم نمی یارم وقتی نیستی هر چی غصست تو صدامه ... وقتی نیستی هر چی اشکه تو چشامه از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از غصه ی رفتنت می سوزم کاشی بودی و می دیدی چی اوردی به روزم حالا عکست تنها یادگار از تو خاطراتت تنها باقی مونده از تو وقتی نیستی یاد تو هر نفس اتیش می زنه به این وجودم کاش از اول نمی دونستی من عاشق تو بودم ...
دلم ميخواد قصه بگم اما يه قصه اي که توي اون ميخوام ازاون روزي بگم که سردو باروني بودش اما نگاه ما دوتا بارونو زيبا ميدونست ميخوام ازاون روزي بگم که در کنار هم بوديمتو پيش من من پيش تو ميخوام بگم خدا کنه که گلدون مهرو عاطفه نشکنه سالم بمونه کاش ميتونستيم که بيايم دستامونو به هم بديم بيايم و با تيشه ي مهر به خار نفرت بزنيم
فرشته اگه می خوای بدونی چقدردوستت دارم برو زیر بارون وقطره های بارون و بگیر اونایی رو که می تونی بگیری
باور كن در باز و دم زندگي دم و بازدمهايم تكراري شدهاند دمهايم را با تمام سردي و تنهايي فرو ميبرم و تنها ياد لحظههاي سنگين با تو بودن را باز ميدمم باور كن اگر لحظهاي فقط لحظهاي سنگيني حضورم را براي هميشه در كنارت لمس كنم دمي را با درك تمامي زيباييها فرو خواهم برد كه بازدمي نخواهد داشت. در گذر از هر گذری باورم نمی شه دستات توی دست من نباشن رو در و ديوار خونه گرد تنهايی بپاشن... تو همونی که می گفتی تو دنيام هيش کی مثل من پيدا نمی شه... تو همونی که می گفتی قلبم مال تو باشه واسه هميشه... باورم نمی شه چشمات بره مال ديگرون شه... با غريبه اشنا شه...با غريبه مهربون شه! اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال منی؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني تقديم به عروس شبهای مهتابی ....................... پرستوی فراری از شبم يک امشب مهمان اين ديارم چو ماه از پشت خرمنها بر ايد به ديدارم بيا ٬چشم انتظارم مستیم و مستی ما از جام عشق باشد زین نام اگر برآریم از نام عشق باشد روزی که کشته گـــــردم در آستانه او تاریخ بهترینم ایـــــــام عشــــــق باشد به ديدارم بيا هر شب در اين تنهايی تنها و تاريک خدا مانند دلم تنگ است بيا ای روشن ای روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زير سرپوش سياهیها دلم تنگ است. بيا بنگر چه غمگين و غريبانه در اين ايوان سرپوشيده وين تالاب مالامال دلی خوش کردهام با اين پرستوها و ماهیها و اين نيلوفر آبی و اين تالاب مهتابی . .... شب افتاده است و من تنها و تاريکم . و در ايوان من ديريست در خوابند پرستوها و ماهیها و آن نيلوفر آبی بيا ای مهربان با من ! بيا ای ياد مهتابی !
اگه ... اگه روزی به تو برسم تمام سعی خودم رو برای حفظ تو خواهم کرد فرشته
بيم از حصار نيست که هر قفل کهنه را با دستهاي روشن تو ميتوان گشود
تو عزيزي برايم ، تو بهتريني برايم آري تو آغازي برايم ، تو طلوع سحرگاهي برايم تو هماني كه من مدتها آرزويش را داشتم كه در قلبم بنشيند تو مانند چشمه اي در دل كوه مي باشي كه در دلم مي جوشي با آن وجود پر از عشق و محبتت… تو همان قبله اي ، قبله اميد و خوشبختي در برابرت سجده ميكنم اي قبله اميد من تا اميد هايم زنده شوند پيش تر ها به خوشبختي اميدي نداشتم ، اما با آمدنت و طلوع زيبايت در آسمان دلم اميدهايم همه در دلم زنده شدند و آفتاب خوشبختي از سوي تو در دلم
در جوی زمان ‘ در خواب تو می رویم. سیمای روان ‘ شبنم افشان تو می شویم. پرهایم ؟ پر پر شده ام.چشم نومیدم ‘ به نگاهی تر شده ام و در آن سوی نگاه ‘ چیزی را می بینم ‘ چیزی را می جویم. سنگی می شکنم. رازی با نقش تو می گویم برگ افتاد نوشم باد: من زنده به اندوهم ! ابری رفت من کوهم : می پایم. من بادم : می پویم. در دشت دگر ‘ گل افسوسی چو بروید ‘ می آیم ‘ می بویم. گویند خدا همیشه با انسان است............... ای غم ! نکند تو خدایی؟!
فرشته اگر بینم که غمگینی چنان فریاد خواهم زد که تا عرش الهی را بلرزاند. اگر بینم که غمگینی نگاهت سرد و خاموش است روم پیش خدا خواهم مرا زندانی زندان غمهای جهان سازد. و تو را آزاد گرداند اگر بینم که غمگینی ز چشمان سیاهت اشک می بارد. روم در قعر جنگلهای بی پایان به عمق سرد دریاها کلید رمز خوشبختی دنیا را بدست آرم که تو لبخند شادی را به لب آری
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی دایم گل این بستان شاداب نمی ماند دریاب ضعیفان را در وقت توانایی دیشب گله زلفش با باد همی کردم گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی یارب به که شاید گفت این نکته که در عالم فرشته به کس ننمود آن شاهد هر جایی ای درد توام درمان در بستر ناکامی وی یاد توام مونس در گوشه تنهایی زین دایره فرشته خونین جگرم می ده تا حل کنم این مشکل در ساغر الهی
فرشته گفتم ابری ٬ نباریدی ***** گفتم آفتابی ٬ نتابیدی گفتم زیبایی ٬ صورتت را پنهان کردی ***** گفتم مهربانی ٬ لطفت را دریغ کردی گفتم اشکی ٬ چشمانم را بستی ***** گفتم شیرینی ٬ زبانم را بریدی گفتم آشکاری ٬ پنهان شدی ***** گفتم همیشه با منی ٬ راهی شدی دیگر چیزی برایم نماند ***** نه برای گفتن ٬ نه برای ماندن اینبار با تو .!.حرف زدن با تو ٬ گوش دادن با من بگو ابرم ٬ تا ببارم ***** بگو آفتابم ٬ تا بتابم بگو زیبایم ٬ تا رخ بنمایم ***** بگو مهربانم ٬ تا عطا کنم بگو!!! ................ اینبار فقط بگو !!!!!
امروز سرنوشت به من آموخت که بدیها بسیار شبیه خوبیها هستند ٬ امروز سرنوشت به من آموخت که زشتیها بسیار شبیه زیباییها هستند ٬ امروز سرنوشت به من آموخت که نا مردان بسیار شبیه مردان هستند ٬ امروز سرنوشت به من آموخت که از وفا تا جفا فقط یک پله فاصله است ٬ امروز سرنوشت به من آموخت که از صعود تا سقوط فقط یک پله فاصله است ٬ امروز سرنوشت به من آموخت که از جوانمردی تا نا جوانمردی فقط یک پله فاصله است ٬ امروز آموختم همه چیز را با علم نمی توان آموخت ٬ آموختم که انسانها همانند تئوریهای علمی عمل نمی کنند ٬ آموختم برای شناخت انسانها باید علمی دگر داشت ٬باید عینک انسان شناسی داشت ٬ آموختم که گاهی تجربه ها دری تازه به روی سرنوشت باز می کنند٬ آموختم که گاهی هم باید با چشم بسته به دنیا نگریست. اگر عمری باقی باشد ٬ عهد کرده ام که با چشمان بسته ادامه دهم تا هیچگاه از مسیر مستقیم بیرون نیایم ٬ تا هیچگاه نامردی را با مردی اشتباه نگیرم ٬ تا هیچگاه جفا را با وفا عوض نکنم ٬ تا هیچگاه از مسیر صعود در مسیر سقوط قرار نگیرم . از هم اکنون چشمانم را می بندم.
گویند که لحظه است روئیدن عشق؟آن لحظه هزاران بار تقدیم تو باد
اگه عاشق شدن یک گناه است؟دل عاشق شکستن صدگناه است
سيه چشمي به كار عشق استاد درس محبت ياد مي داد مرا از ياد برد آخر ولي من بجز او عالمي را بردم از ياد يك لحظه نشد خيالم آزاد از تو يك روز نگشت خاطرم شاد از تو داني كه ز عشق تو چه شد خاصل من يك جان و هزار گونه فرياد از تو عشق عشق هرجا رو كند آنجا خوش است گر به دريا افكند دريا خوش است گر بسوزاند در آتش دلكش است اي خوشا آن دل كه در اين آتش است تا بيني عشق را آيينه وار آت شي از جان خاموشت برآردهر چه مي خواهي به دنيا نگر د شمني از خود نداري سخت تر عشق پيروزت كند بر خويشتن عشق آتش مي زند در ما و من عشق را درياب و خود را واگذار تا بيابي جان نو خورشيدوار عشق هستي زا و روح افزا بود هر چه فرمان مي دهد زيبا بود زمان نمي گذرد عمر ره نميسپرد صداي ساعت شماطه بانگ تكرار است نه شب هست و نه جمعه نه پار و پيرار است جوان و پير كدام است زود و دير كدام است اگر هنوز جوان مانده اي به آن معناست كه عشق را به زواياي جان صلا زده اي ملال پيري اگر ميكشد تو را پيداست كه زير سيلي تكرار دست و پا زده اي زمان نمي گذرد صداي ساعت شماطه بانگ تكرار است خوشا به حال كسي كه لحظه لحظه اشت از بانگ عشق سرشار است
من ازین پس به همه عشق جهان میخندم به هوس بازی این بی خبران میخندم هرکه آرد سخن از عشق به آن میخندم خنده من از گریه غمگین تر است کارم از گریه گذشته است به آن میخندم
چشم انتظار من باش تنها تو یار من باش ای اخرین امیدم ای نازنین ترین یار چشم انتظار من باش من زنده ام به یادت ای مهربون عاشق تنها به شوق دیدار عاشق تر از همیشه ماندی در انتظارم چون سایه لحظه لحظه تو بودی در کنارم نامی دگر به جز تو با قلبم اشنا نیست یک لحظه خاطراتت از خاطرم جدا نیست چشم انتظار من باش تنها تو یار من باش ای اخرین امیدم چشم انتظار من باش در خاطرت نگهدار عهدی که با تو بستم من که غرور خود را در پای تو شکستم ای تو همیشه با من , من با تو هستم بی تاب و بی قراره این قلب عاشق من ای هم نفس چه زیباست با تو نفس کشیدن عاشق تر از همیشه به تو رسیدن چشم انتظار من باش تنها تو یار من باش ای اخرین امیدم ای نازنین ترین یار چشم انتظار من باش من زنده ام به یادت ای مهربون عاشق چشم انتظار من باش فرشته با تمام وجودم دوست دارم
در این لحظات در درونم عطشی است هم خسته ام و هم کمی ساکت صبح نمی شود در قلبم درد یار است هم دل تنگ هستم هم کمی دل شکسته هر چه می شود روحم سیر نمی شود اگر چشمهایم ببینند قلبم نمی فهمد هر جدایی یک دردسر است در این رفتن پایانی ندارم ای یار اما اگر چه از من دوری دوستت دارم اگر چه بر نگردی خودت میدونی که چگونه منتظرت هستم بعضی وقتها چشم هایم پر از اشک میشود گاه می ایستد و گاه سرازیر می شود در دلم حرفها ویران می شود و گریه میکنم و اشک های من نمایان می شود هر چه میشود روحم سیر نمی شود اگر چشمهایم ببینند قلبم نمی بیند هر جدایی یک درد سر است در این رفتن پایانی ندارم ای یار اما گر چه از من دوری دوستت دارم اگر چه بر نگردی خودت می دانی چگونه منتظرت هستم
دلم کافر شد و گفتم خدا تو! بهشت و زندگانی را صفا تو غم بنهان خود را با که گويم تو با من بی منو من بی تو با تو!!!!؟؟؟؟؟
پرسید: بگو ازش چی میدونی؟ گفتم: لباش خیلی ناز بود گفت: می تونی بگی مثل چی بود؟ گفتم: نرم و ناز مثل لبای ناز. پرسید: چه حالت خاصی داشت؟ گفتم: موهاش آویزان و لخت بود. گفت: موهاش چه رنگی بود؟پوستش چه جوری بود؟ گفتم: داره یادم میاد! عطر مخصوصش! پرسید: چه عطری ؟ گفتم: مثل بوی موهای زنای دیگه! پرسید: تو کجا بودی که گمش کردی؟ گفتم: نزدیکتر از الآن به کسی که جلوم نشسته ، یه بار به لباش یه بار به چشاش.. پرسید: چشاش ؟! چشاش چه جوری بودن؟! گفتم: دو تا بودن، جفتشم سیاه. گفت: چرا سیاه شده بودن؟! روزگار سیاشون کرده بود؟! گفتم: تنها بارون بوسه های اونه که مثل چکش می مونه.. عطر نفسهاش.. گفت: دیگه بسه ! بلند شد و گفت تو این دنیا کسی رو با اون مشخصاتی که تو دنبالشی نمی شناسم ---------------------------------------------
حتی برای نگاه کردن قانون وضع می کنند طفلکی چشمها که برای بیان یک دوست داشتن ساده، هزار بار این پا و آن پا می کنند و بعد… چه راحت متهم می شوند طفلکی… این چشمها
!!و ای خدای من...... رنگ و و جان من کتابی است که پیام عشق را در ان تحریر کرده ای به یاد عشقمان اشک خواهم ریخت به یاد مرگ خاطره هایمان سوگواری خواهم کرد برای رفتنت سیاه خواهم پوشید تا زنده باشم گریه خواهم کرد به یاد لحظه هایی که عاشقانه و پاک رفتند... من به چشمان تو ميانديشم و به شهري که تو را به چراغاني شبهاي بهاري بخشيد من به تکرار تو مي انديشم که شکستي در من که شکستم در خويش آن لحظه که از نیاز انسان دارد نکم از هوای حیوان یک دانه ی گندم طلایی ازتشت طلا گرانبهاتر در حادثه های ناگهانی سالم ز مریض مبتلاتر آسوده مباش که بی نیازی یک آن دگر پر از نیازی آنجا که تو فرعون زمانی در تیر رس باد خزانی
لحظاتی را طی کردیم تا به خوشبختی برسیم ، اما وقتی رسیدیم فهمیدیم خوشبختی همان لحظات بودلحظات تلخ زندگی می دانی کدام است؟ لحظه ی خداحافظی، لحظه ی وداع با عزیزان اما تلخ تر از آن لحظه ی آشنایی ست، لحظه ی با هم بودن ها، زیرا که آشنایی سر آغاز جدایی ست... روی هر گلبرگی روی هر شاخه گلی رنگ زیبایی محبت پیداست هر سرایی که در آن خوبی هست عشق حتما آنجا ست همه عاشق باشیم عشق را هدیه کنیم
قلب ستاره اي ست ستاره اي پرنور، که برايم هر لحظه چشمک ميزند و من وابسته ام به لحظه لحظه چشمک ستاره ام سينه ام پر است از نور نور يک ستاره، يک ماه و يا يک خورشيد..... که خاموش شدن هر کدامشان يعني پايان زندگي ام........ اي تو که قبل از همه چيز به تو وابسته ام اي که چشمک ستاره ام به تو وابسته است و نور دلم با تو روشن است روشنم بدار مثل هميشه -مثل خورشيدت......
تو از جنس نوري تو را مي شناسم شميم حضوري تو را مي شناسم تو از جنس باران تو از جنس دريا تو عشقي تو شوري تو را مي شناسم براي گذشتن از احساس پوچي تو رمز عبوري تو را مي شناسم هميشه براي غم و غصه هايم تو سنگ صبوري تو را مي شناسم تو از وسعت سبز آئينه هايي تو از جنس نوري تو را مي شناسم تقديم به تو اي عزيز...
چشم ها بهر تماشاست اگر بگذارند و تماشای تو زیباست اگر بگذارندبهر تماشاست اگر بگذارند و تماشای تو زیباست اگر بگذارند |
About![]()
نفس اگر توان نداد مرا دوباره جان نداد.به این همیشه ناتمام زمان اگر امان نداد.تو جان من باش و بگو زبان من باش و بگو.بر سر گلدسته ی عشق اذان من باش و بگو.بگو که مثل من کسی به پای عشق سر نداد Archivesهفته دوم خرداد 1388هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم دی 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته سوم اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته اوّل تیر 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته چهارم دی 1385 هفته دوم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته دوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل خرداد 1385 هفته چهارم اردیبهشت 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته دوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 هفته سوم فروردین 1385 هفته دوم فروردین 1385 هفته سوم اسفند 1384 هفته دوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 Links
دلشکسته تنها |