تبليغاتX
۩۞۩●•▪فریاد بی صدا▪•●۩۞۩


۩۞۩●•▪فریاد بی صدا▪•●۩۞۩

عاشقانه.شعر و عکس

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت17:20توسط سیاوش | |

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت17:18توسط سیاوش | |

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت17:2توسط سیاوش | |

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت17:1توسط سیاوش | |

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت17:0توسط سیاوش | |

   دل میرود ز دستم صاحب دلان خدارا

 

                             دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

 

   کشتی شکستگانیم ای باد شرط برخیز

 

                              باشد  که  باز  بینم   دیدار   آشنارا

 

   ده روز مهر گردون افسانه است و افسون

 

                                    نیکی بجای یارا فرصت شمار یارا

 

  در کوی نیکنامی  مارا گذرندادند

 

                              گر تو نمی پسندی تغیر کن قضارا

 

  سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسورد

 

                              دلبر که در کف او مومست سنگ خارا

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت16:59توسط سیاوش | |

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت16:57توسط سیاوش | |

dehkadegamm

عشق...

می توانی عشق را معنی کنی؟

      واژه ای مبهم و دور از عقل انسان

                                          یا که دور از هر چه اعجازوسخن

 می توانی عشق را معنی کنی؟

      می توانی عاشق هر کس که می خواهی شوی

                                                 یک پرنده .یک اتاق.یک گناه

                                                           شمعدانی یا عروسک یا گناه.......

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت16:48توسط سیاوش | |

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت20:3توسط سیاوش | |

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت20:2توسط سیاوش | |

 به امید روزی که باورم کنی.............

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت20:1توسط سیاوش | |

بر خیزومخور غم جهان گذاران

خوش باش و دمی به شادمانی گذران         در طبع جهان اگر وفایی بودی         نوبت به خود نیامدی از دگران

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت20:0توسط سیاوش | |

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت19:53توسط سیاوش | |

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت19:51توسط سیاوش | |

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت19:49توسط سیاوش | |

ashegh

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت19:45توسط سیاوش | |

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت19:42توسط سیاوش | |

 

قلب من در شهر چشمان شما جا مانده است

                                                                   قدر یک شب هم شده از او پرستاری کنید

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت19:35توسط سیاوش | |

......

......

 

 

 

دنيا رو با تو می خواهم...

زندگی رو با تو می خواهم...

چون تو را می خواهم.

تو را می خواهم که خواستنی ترينی

عاشقانه و با تمام وجودم

دوستت دارم. فرشته

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت19:34توسط سیاوش | |

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت19:32توسط سیاوش | |

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت19:30توسط سیاوش | |

+نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت17:59توسط سیاوش | |

+نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت17:57توسط سیاوش | |

 

 غزل

انگار با من از همه كس آشناتري 
 از هر صداي خوب برايم صداتري
 آيينه اي به پاكي سر چشمه ي يقين
با اينكه روبروي مني و مكدري
تو عطر هر سيده و نجواي هر نسيم
 تو انتهاي هر ره و آن سوي هر دري
لالاي پر نوازش باران نم نمي
خاك مرا به خواب گل سرخ مي بري
انگار با من از همه كس ‌آشناتري
 از هر صدا خوب برايم صداتري
 درهاي ناگشوده ي معناي هر غروب
مفهوم سر به مهر طلوع مكرري
هم روح لحظه هاي شكوفايي و طلوع
هم روح لحظه هاي گل ياس پرپري
 از تو اگر كه بگذرم ، از خود گذشته ام
 هرگز گمان نمي برم از من ،‌ تو بگذري
انگار با من از همه كس آشناتري
 از هر صداي خوب برايم صداتري
 من غرقه ي تماي غرقاب هاي مرگ
 تو لحظه ي عزيز رسيدن به بندري
 من چيره مي شوم به هراس غريب مرگ
 از تو مراست وعده ي ميلاد ديگري
 از تو اگر كه بگذرم از خود گذشته ام
 هرگز گمان نمي برم از من تو بگذري
 انگار با من از همه كس آشناتري
از هر صداي خوب برايم صداتري

+نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت17:56توسط سیاوش | |

سکوت دل مرا می شکند,ساعت با ثانیه ی تیک تاک شمار می گذرد انگار که می خواهند مرا با خود به آینده ای دور ببرند که در آن راحتی زندگی عاشقانه و با ترانه مرا به سوی خود می خوانند ,, آری انگار زندگی این بار مرا باور کرده است ..... با قاصدک عشق از این دنیای نفرت انگیز دور می شوم و دست دوستی به ثانیه های که در لحظه می رقصند می دهم و راحت می شوم....................

+نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت17:49توسط سیاوش | |

سکوت دل مرا می شکند,ساعت با ثانیه ی تیک تاک شمار می گذرد انگار که می خواهند مرا با خود به آینده ای دور ببرند که در آن راحتی زندگی عاشقانه و با ترانه مرا به سوی خود می خوانند ,, آری انگار زندگی این بار مرا باور کرده است ..... با قاصدک عشق از این دنیای نفرت انگیز دور می شوم و دست دوستی به ثانیه های که در لحظه می رقصند می دهم و راحت می شوم....................

+نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت17:48توسط سیاوش | |

+نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت13:4توسط سیاوش | |

+نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت13:3توسط سیاوش | |

+نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت13:1توسط سیاوش | |

+نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت13:0توسط سیاوش | |

بر سر هر قبری صلیبی میگذارند

 

تا نشانگر آن قبر باشد من هم

 

بر گردنت صلیبی می آویزم تا همه

 

بدانند گورستان عشق من قلب توست

عشق مسخره نیست یه نعمتی است که هر کسی از ان بهره مند نیست

عشق یه نعمت خدایی به کسانی که دوسشون داره به بندگان مهربانش

بیایید همه با هم پاک و صادق و مهربان باشیم بیریا زندگی را اغاز کنیم

از طرف دوست کوچک شما سوران

همه شما رو دوست دارم

+نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت12:54توسط سیاوش | |

خبر داري كه از غم عشق اتشي افروختم بي تو

در ان اتش سر اندر پاي خود را سوختم بي تو

به هر شهري هزار ماهرو ديدم ولي ز انها

به آن چشمت قسم چشمان خود را دوختم بي تو

خريداران فراوانند و پر سرما من

به چيزي جز خيالت خودرا نفروخته ام بي تو

مرا كشتند و از مهر تو هرگز رو نگردانم

عيزيم بين كسان در س وفا اموخيم بي تو

برای یه عاشق هیچ دردی درد آور تر از ترک معشوق و یا جدایی از عشق نیست حتی اگه معشوق خیانت هم در حقش بکنه باز درد آوره درد آور بی وفا و دروغگو نباشیم هیچ وقت

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم        در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم        من با نفس هایم نام تو را خواندم

کاش ای هوس بازم با تو نمی ماندم

روزی که می گفتی من با تو می مانم       روزی که دانستی من بی تو می میرم

روزی که با عشقت بستی به زنجیرم       بازنده من بودم این بوده تقدیرم

خوش باوری بودم پیش نگاه تو      هر دم خواندم زه چشمت کلامی رو

 

عشق تو چون برگی در دست طوفان بود      دل کندن و رفتن پیش تو آسان بود

روزی به من گفتی دیگر نمی مانم     گفتم که میمیرم گفتی که می دانم

باور نمی کردم هرگز جدائی را   آن آمدن با عشق این بی وفایی را

این بی وفایی را

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم        در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودی      یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم 

من با نفس هایم نام تو را خواندم        کاش ای هوس بازم با تو نمی ماندم

کاش ای هوس بازم با تو نمی ماندم 

 

+نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت12:53توسط سیاوش | |

خدايا به من دوستي عطا کن که با من گريه کند. دوستي که با من بخندد پيدا ميکنم.

یه مطلب خوندندی بخون وقتت رو نمی گیره

در زمان ها ي گذشته ، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي كرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردندكه اين چه شهري است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ... با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت . نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد. پادشاه در ان يادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد."

+نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت12:48توسط سیاوش | |

 

خدايا به من دوستي عطا کن که با من گريه کند. دوستي که با من بخندد پيدا ميکنم.

یه مطلب خوندندی بخون وقتت رو نمی گیره

حسرت وصال

 

+نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت12:45توسط سیاوش | |

+نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت12:43توسط سیاوش | |