تبليغاتX
۩۞۩●•▪فریاد بی صدا▪•●۩۞۩


۩۞۩●•▪فریاد بی صدا▪•●۩۞۩

عاشقانه.شعر و عکس

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت2:4توسط سیاوش | |

http://tinypic.com/view/?pic=o8ugrp

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت18:14توسط سیاوش | |

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت18:13توسط سیاوش | |

 

ومن در ژرف ترین جای دنیا هستم

جائي كه هيچكس نيست

جایی پر از من و یاد تو و تنهایی

جائي برای شنیدن سکوت گرم زمستانی

و من منتظرم برای دیدن روی ماه تو

در انتظار آمدن تو

برای پرواز به اوج آسمان با تو انتظار

چه زیباست امید فردایی در کنار تو

و سفر به جزیره مهربونی ها با تو

نوازش دستان گرمت

و درک نگاه پر از احساست و

دیگرهیچ ...

دل کوچکم در دریای دل تو غرق شده است

و سبز ترین سبز دنیا تقدیم به تو

و باز هم امید و دیگر هیچ ...

تو خواهي آمد آری ،

آن شب که پلک دلم پرید،

می دانستم آمدنت نزدیک است

و دست های گرم و سوزانت را به من هدیه می کنی

و قلبت را به من هديه كردي

من آن شب نگاهت را از اعماق وجود درک کردم

دروغ نگویم ، آن شب تو ماه بودی

ماه تر از ماه شب چهارده

و دیگر هیچ .

 

 

http://tinypic.com/view/?pic=nzjce0

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت18:12توسط سیاوش | |

 

امشب از اون شب هایی که دلم گرفته و بدجوری دلم برای تو و خودم تنگ شده .

گفتم برای تو ،

آره ، برای تویی که یه روز مهربون ترین مهربون دنیا بودی .

اما ، اما حالا خیلی بد شدی ، عوض شدی ، نا مهربون ترین نامهربون دنیا شدی .

راست می گن که آدم ها گاهی وقت ها دلشون واسه خودشون تنگ می شه .

من دلم هوای اون روزهارو کرده . تو رو بهونه می کنه .

خسته شده . از صبح تا شب گریه می کنه .

می خوام بگم : آره ، این دل من دیوونه شده . فکر کنم یه جورایی مرده دیگه .

 

http://tinypic.com/view/?pic=ogytc2

 

اما من منتظرم که شاید خدا لطفی کنه و

توی نامهربونو مثل اون روزها مهربون کنه . همزبون کنه .

آره ، تنها ترین تنهای دل اسیر من کنه .

 

 

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت18:11توسط سیاوش | |

http://tinypic.com/view/?pic=qnk4dv

 

امروز اومدم بگم که

من دیگه کم آوردم . دیگه خسته شدم .

هر کاری می کنم مثل این که سرانجام و فرجام خوبی نداره ؟

تا امروز فکر می کردم که معنی عشق رو می دونم !

اما حالا ...

بدجوری دوست دارم که معنی عشق را بفهمم ؟

خیلی بد که آدم تو خودش گم بشه ، اما من دیگه به این زودی ها

پیدا نخواهم شد .

من عجیب در کار خود مانده ام .

آره ، من گم شده ام .

کمکم کنید !!!!!!!!!!!!!!

آره ، من را پیدا کنید .

http://tinypic.com/view/?pic=qnk4kw

 

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت18:10توسط سیاوش | |

http://tinypic.com/view/?pic=qp2kqs

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت18:7توسط سیاوش | |

http://tinypic.com/view/?pic=qp2lar

 

با این که اصلا دوست نداشتم ،

با این که باید خلاف میل باطنی ام حرفی به زبان می آوردم ،

با این که دلم به من می گفت : نگو ! ، با این که دلش می گفت : نگو !

اما و باز هم اما ...

چه کنم که من تو را این اندازه دوست دارم ؟

هیچ موقع لحظه خداحافظی را دوست نداشتم و از آن نفرت داشتم .

اما انگار لحظه پایانی من و تو نزدیک است .

انگار خط پایان ما ، همین امشب است !

نتوانستم که ...

ولی گفتم : برو . برو و دیگه پیش من نیا ! دیگه یاد من هم نکن .

من و تو نمی خواستیم برویم ، ولی سرنوشت ما را مجبور به جدایی کرده است .

ما باید برویم . راه دیگری نیست !

چه بی رحم و نامهربان شده این زمانه سنگ دل !

چه باید کرد ؟ ایا ماندن ؟ یا رفتن ؟ یا ... ؟

نمی خواستیم و خواستیم . نمی رفت و نمی رفتم . مانده بودیم در اشک و سرما .

بیا ...نه ، نه ، نیا ، برو ... برو . خواهش می کنم .

باز هم به هم گفتیم : ما باید برویم . ولی نمی شد رفت . پس چه باید کرد خدای من ؟

کمک کن .

ای خدای مهربون : ما را بیش از قبل یاری کن . آری ، ما کمک می خواهیم

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت18:7توسط سیاوش | |

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت18:5توسط سیاوش | |

 
کنون رزم virus و رستم شنو دگرها شنيدستي اين هم شنو
که اسفنديارش يکي disk داد   بگفتا به رستم که اي نيکزاد
در اين disk باشد يکي file ناب که بگرفتم از سايت افراسياب
برو خرمي کن بدين disk هان که هم نون و هم آب باشد در آن
تهمتن روان شد سوي خانه اش شتابان به ديدار رايانه اش
دگر صبر آرام و طاقت نداشت مر آن disk را در drive اش گذاشت
نکرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت يکي list از root ديسکت گرفت
در آن disk ديدش يکي file بود بزد enter آنجا و اجرا نمود
به ناگه چنان سيستمش کرد hang که رستم در آن ماند مبهوت و منگ
تهمتن کلافه شد و داد زد ز بخت بد خويش فرياد زد
چو تهمينه فرياد رستم شنود بيامد که ليسانسش رايانه بود
بدو گفت رستم همه مشکلش وزان disk و برنامه قابلش
چو رستم بدو داد قيچي و ريش يکي ديسک bootable آورد پيش
يکي toolkit اندرآن disk بود بر آورد آن را و اجرا نمود
به ناگه يکي رمز virus يافت پي حذف امضاي ايشان شتافت
چو virus را نيک بشناختش مر از bootsector بر انداختش
يکي ضربه زد بر سرش toolkit که هر byte آن گشت هشتاد bit
به خاک اندر افکند virus را تهمتن به رايانه زد بوس را
چنين گفت تهمينه با شوهرش که اين بار بگذشت از پل خرش
دگر بار برنامه اين سان مکن ز رايانه اصلا تو صحبت مکن
قسم خورد رستم به پروردگار نگيرد دگر disk ز اسفنديار

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت18:3توسط سیاوش | |

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت18:2توسط سیاوش | |

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت18:0توسط سیاوش | |

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت17:58توسط سیاوش | |

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت17:56توسط سیاوش | |

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت17:55توسط سیاوش | |

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد وسعت حيرانيم را حس نکرد

 در ميان خنده هاي تلخ من ديده ي بارانيم را حس نکرد

در هجوم لحظه هاي بي کسي غربت پنهانيم را حس نکرد

 آن که با آغاز من مأنوس بود لحظه ي پايانيم را حس نکرد

 

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت1:42توسط سیاوش | |

دی رفت و باز نیاید،فردا را اعتماد نشاید ، حال را غنیمت دان که دیری نپاید 

     

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت1:41توسط سیاوش | |

مینویسم مینویسم از تو                 تا تن کاغذ من جا دارد

           با تو از روز ازل خواهم گفت                گریه این گریه اگر بگذارد            

مینویسم مینویسم از تو                 تا تن کاغذ من جا دارد

           با تو از روز ازل خواهم گفت                گریه این گریه اگر بگذارد            

 

 

 

 

 

 

 

 

تو که نیستی از خودم بی خبرم              کی بیاد و کی بشه همسفرم      

دل من از تو جدا نیست          این هوا بی تو هوا نیست

چی  بگم  از  کی  بگم         دیگه غم یکی دو تا نیست

دستم از دست تو دور این شروع ماجراست

روز و شب  هفته و ماه قصه های غصه هاست

 

 

 

گفتم ز غمت ای یار بی تاب و توانم                                   

                                                     از  عشق  تو  دل  کندن  هرگز  نتوانم

گفتی منم آن خسته ی افتاده در بند                                   

                                                     گفتم که نهم در عشق من

هستی و جانم

 

      بگو یا رب چه  بد گفتم  چه بد کردم                  که نزد در  خویشتن را دیو  و دد کردم

        بجز عشقی که دردش را به من دادی                   به من یا رب چه بخشیدی که رد کردم

   فقط  در  عاشقی  یا رب مدد گفتم                      شدم  عاشق  تمنای  مدد  کردم

       به حرفم گوش کن یا رب           به دردم گوش کن یا رب

       اگر  بیهوده  می گویم           مرا خاموش کن یا رب

شب مستی اگر یک تُوبه بشکستم             سحر تکرار تُوبه سر به سر کردم

به سیلابم کشاندی زیر و بم دیدم                 تحمل در عذاب جزر و مد کردم

      برایم  آتش  دوزخ  فرستادی                    برایت لاله ها را در سبد کردم

    گرفتی جامه ی فخر  مرا از من                  صبورانه کله را از نمد کردم    

   نشانم  ده اگر  یک  مور  آزردم                  اگر یک دانه گندم را لگد کردم

مرا یا رب نمی خواهی گناهس و                اگر نفرین به این دنیای بد کردم

 

اگه تو شبای سردت با خودت تنها ميشينی
من برات ميخونم از عشق تاكه فردا رو ببينی
اگه هم صدای اشكی واسه آرزوی بر باد
من برات ميخونم ای گل نو بهارو نبر از ياد
همه دلخوشيم به اينه كه تو يادت موندگارم
گر چه عمريه تو اين دشت يه خزونه بی بهارم
من اگه هنوز ميخونم واسه خاطره دل توست

شعر من صدای غم نيست هم صدای حسرت توست

عزيزم اگه خزونم واست از بهار ميخونم
تو رو تنها نميذارم گرچه تنها جا ميمونم
اگه تو شبای سردت با خودت تنها ميشينی
من برات ميخونم از عشق تا كه فردا رو ببينی

اگه هم صدای اشكی واسه آرزوی بر باد
من برات ميخونم ای گل نو بهارو نبر از ياد
همه دلخوشيم به اينه كه تو يادت موندگارم
گر چه عمريه تو اين دشت يه خزونه بی بهارم
من اگه هنوز ميخونم واسه خاطره دل توست

شعر من صدای غم نيست هم صدای حسرت توست

عزيزم اگه خزونم واست از بهار ميخونم
تو رو تنها نميذارم گرچه تنها جا ميمونم

رفتیُ خاطره های تو نشسته تو خيالم
بی تو من اسير دست آرزوهای محالم
ياد من نبودی اما، من به ياد تو شكستم
غير تو كه دوری از من ، دل به هيچ كسی نبستم
ياد من باش تا بتونم، هميشه برات بخونم
بی تو وُ عطر تن تو، يه چراغ نيمه جونم

هم ترانه! ياد من باش
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداری مهتاب،
عاشقانه ياد من باش

اگه باشی با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد
ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد
ميشه از چشم تو پرسيد، راه كهكشون ِ نورُ
ميشه با دشت تو فهميد، معنی پل عبورُ
اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش
تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش

هم ترانه! ياد من باش
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداری مهتاب،
عاشقانه ياد من باش

 

تو تنها خورشید افق دریای قلبم هستی

که به آن گرما و روشنی بخشیدی

 

 

 

 

وقتی چشمات هوای گریه داره                              

                                 غم تو دلم قد دو صد هزاره

نمیتونم غم تو رو ببینم                             

                                 شادی برام گل توی شوره زاره

بیا بریم به شهر آشنایی                               

                                 پا بزاریم رو قهر و رو جدایی

ما نباید مثل دوتا غریبه                          

                                 باز بخونیم آواز بی وفایی

 

عید تو هم مبارکMy Love

برای گفتن من شعر هم به گل مانده                      نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده

صدا که مرحم فریاد بود زخم مرا                     به پیش زخم عظیم دلم خجل مانده

 

هر سال روز تولدت،از آسمان برایت گل رُز می چینم

 

و در گلدان یادت می گذارم.

 

با گلبرگ های انتظارم شمع می سازم

 

از اشک های گرم شمع،ترانه ی ((دوستت دارم))می سازم

 

و زیر لب برای خوشبختی دلت دعا میکنم!

 

حسرت دیدن نگاهت،

 

در شب تولدت،سخت ترین درد دنیا ست،

 

که بر قلبم نشسته.

 

ولی حس می کنم،دلم در حسرت نگاهی از توست

 

که برای کس دیگری نمی خندد و بیقرارش نیست.

 

 

شاید امسال برای تولدت از آسمان پروانه چیدم!

 

 

درمنی و اینهمه زمن جدا

با منی و دیدهات بسوی غیر

بهر من نمانده راه گفتگو

تو نشسته گرم گفتگوی غیر

 

غرق غم دلم به سینه می تپد

با تو بیقرار و بی تو بیقرار

وای از آن دمی که بیخبر زمن

برکشی تورخت خویش از این دیار

 

سایه توام بهر کجا روی

سر نهادهام به زیر پای تو

چون تو در جهان نجسته ام هنوز

تا برگزینمش بجای تو

 

شادی و غم منی به حیرتم

خواهم از تو...در تو آورم پناه

موج وحشیم که بی خبر ز خویش

گشته ام اسیر جذبه های ماه

 

گفتی از تو بگسلم...دریغ ودرد

رشته وفا مگر گسسنتی است؟

بگسلم ز خویش و از تو نگسلم

عهد عاشقان مگر گسستنی است؟

 

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت1:40توسط سیاوش | |

1_خوشگلا بايد برقصن

2_نگو نه نميشه

3_مهم نبود

4_گل بندر

5_پيچك

6_دختر بلا

7_مرد تنها

8_عشق اول

9طنين سلح

10_دارم ميرم به تهران

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت1:38توسط سیاوش | |

تفاوت دخترا با پسرای ایرونی!

1-دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند


2-اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده!

3-يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه

4-يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با 3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!

5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!

6-دخترا مي خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهايت سر خودشون کلاه ميره ولي پسرا مي خوان سر هر موجود زنده اي که ميبينن کلاه بزارن و در نهايت موفق ميشن

7-اگر به يه دختر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر خوبي و عاشقت ميشه اما اگر به يه پسر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر بي جنبه و جوات هستي دست به هر کاري ميزنه تا از شرت خلاص شه!

8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.


9-دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي بهترين راه براي داشتن يک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگويي هستش ولي پسرا مطمئن هستند بهترين راه دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله!

10-دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس و مدرسه فراري هستند!

11- پسر ها به هم حسودي نمي کنن اما دخترا به هم حسودي مي کنن.

12-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي مي کنيد با اون دختر آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم مي خوريد! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نيست کنيد.

13-دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسر ها خودشون حرف زور ميزنن


14-اگر يک دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما پسر ها در يک چمع فقط سوتي ميدن!

15-يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه اما يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه.

16-پسر ها ميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين ازش متنفرن ولي دختر ها نميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين طرفدارشن!

17-يک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ پسري دوست نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر ديگه دوست ميشه!

19-يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده ميگه:ساعت 7.اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه :ساعت 7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه,اينم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

20-اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه , پسره فکر مي کنه که خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم و رو هستش!

21-دختر ترشيده ميشه اما پسر نه!!!!

22- بعد از خوندن اين مطلب پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقيقه نمي فهمند مي زنن زير خنده و ميگن خيلي باهال بود اما دخترا بعد از خوندن اين مطلب 2 ساعت حرص مي خورن و فکر ميکنن به شخصيت دختراي ايروني توهين شده و در نهايت چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن به نويسنده اش ميل ميزنن و فحش ميدن!!!

اینم دو تا کلیپ که دوست خوبم بی خاطره به شما تقدیم کرد 

کلیپ1

کلیپ2

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت1:37توسط سیاوش | |

.: :.

تو مي آيي!

 

دلم تنگ است

و مثل قطره اشكي

پر از حزن است و بي رنگ است

                                                چه غمگينم...

...و اما قطره اشكم

مثال قطره اي شبنم

به هنگام سحرگاهان

ميان ناله هاي من

به روي گونه ام جاري ست

                                                جاي تو خالي ست...

...و اما جام اندامم

شبيه شمع سوزنده

مداوم در تب و سوز است

                                                چه جانسوزست...

تو مي آيي

تو مي آيي و من را از تب و حزن جدايي مي كني آزاد

به مانند زميني بعد يك باران

چه خوش من مي شوم آباد

تو مي آيي و دستم با دو دست مهربانت خوب مي گيري

                                                               و من آرام...

                                                                          باز مي گريم!

شکیبا

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت1:36توسط سیاوش | |

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت1:34توسط سیاوش | |

اون وقتي كه فكر ميكني هيچ كسي نيست حرف دلتو بفهمه

كسي هست كه براي ديدنت روزشماري كنه

 

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت1:33توسط سیاوش | |

مرد: عزيزم, من ميخوام از تو خوشبخت ترين زن دنيا رو بسازم!

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت1:32توسط سیاوش | |

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت1:29توسط سیاوش | |

اگه با دیدن من غم رو دلت جون می گیره

..................................................

اگه با بودن من باغ تو ویرونه می شه

میرم ......................

فکر نکن که بی کـَس ام .......

کوه به کوه نمی رسه آدم به آدم می رسه

..................................

..................................

...............

.......

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت1:27توسط سیاوش | |

                   

         

هنوز حرفای ناگفته دارم گوش کن    

               تو هم این زهر تلخ نفرت و نوش کن

                         آره تو راست میگی عشق بچه بازی نیست

                                     همون  بهتر بریِ، مارَ م فراموش کن   

                                           تو آبروی عاشقی رو پاک بـــــــــــــردی       

                                          دارم جدی میگم برای مــــــن مــــــردی

                                    چقـدر ساده بودم که بـــــاورت کــــــــــردم

                                    عزیزم بودی و خونمو میخــــــــــــــــوردی 

                 

                           تو که بردی و دوختی و بهونه ساختی

                          اما بدون که تو عاشقــــــــی باختــــــی

                          عشقو چه ارزونو مفت فروختــــــــــــی

                                   باختـــــــــی   باختــــــــــی  

                                  باختــــــــی

    

   یاد میگیرم از تو اینو که برم به یک بهانه   

       اسم این کارو بذارم  " راه حـــــلّه عاشقانه "

            توی اوج ِ اشک عشقــی، یاد میگیرم که  بخندم

                 هر کسی که باخت مهم نیست ، مهم اینه من برنده ام

                         از تو آینه ساخته بودم ، به چه سادگی شکســــتی   

                             توی کا ر ِ ت مونده بودم اما ثابت کردی پـَســــــــــتی

                                     من به غصه وا نمی دم ، به تو هم بها نمیـــدم

                                          تو فقط یه نقطه بودی من تورو صدا نمیدم   

 

                          تو که بردی و دوختی و بهونه ساختی

                    اما بدون که تو عاشقــــــــی باختــــــی

                   عشقو چه ارزونو مفت فروختــــــــــــی

                         باختـــــــــی   باختــــــــــی  

                                               باختـــی

                                                    باختـــــی

             عشقو چه ارزونو مفت فروختـــــی

                باختی باختی باختـــــــی

       

 

  قربون برم خدارو دنیا چقدر کوچیکه

مرز دیروز و امروز قد یه مو باریکه

چه خنده داره حالت ، دلم برات می سوزه

 برگشتی که چی بشه فکر کردی که دیروزه؟؟!

اونروزی که میرفتی اشکام چه ریزه ریزه

ببین حالا چه جوری اشکات داره میریزه

بی تفاوت میرفتی، پیش تو میشکستم

حالا تو میشکنی و بی تفاوت نشستم

اون روزی که روزت بود روزامو بد گرفتی

حرفات تو گوش من موند یادت میاد چی گفتی؟؟

صدای تق و توق ِ استخونام شنیدی اما با طعنه گفتی:

شتر دیدی ندیدی

یادت میاد می گفتی هر چی که بود بازی بود ؟؟

طفلی دلم که حتی به بازی هم راضی بود ..!!!

یادت میاد میگفتی پیر شدی و بریدی ؟؟

حالا من اینو میگم: که خیلی دیر رسیدی

من از تو یاد گرفتم ، ساده گذشـتنارو

یا آخرین کلامو نامه نوشتنارو

من از تو یاد گرفتم برم به یک بهانه

اونم بشه سکانس آخر عاشقانه!!

حالا برو از اینجا  برو هر جا تونستی

دور شدی از خیالم تو خودت اینو خواستی

یه روز بهم میگفتی عشقم خیال و رویاست

نوبتی ه م که  باشه  "  این دفعه نوبت ماست.....!!! "

 

                 رضا صادقی ( دلم برات میسوزه)

 

        

                                          

 

نمی تونم ببخشمت دور شو برو نبینمت     

  تیکه ای بودی از دلم گندیدی و بریدمت

هزار و یک رنگی بدون، دروغ و نیرنگی بدون 

 واسه دل عاشق من ، بد نامی و ننگی بدون

راهمو کج کردی عزیز، عشقمو رد کردی عزیز

خودت ندونستی چی کردی ، با ما بد کردی عزیز

یادت میاد گفتم بهت : اگه نمیشی مرهمم

تروخدا زخمم نشو که تیکه پاره است بدنم

تو عین ناباوریام تو هم شدی یه زخم نو

هیچ نمیخوام مثل تو شم از جلوی چشام برو

                         

                             راهمو کج کردی عزیز، عشقمو رد کردی عزیز

                   خودت ندونستی چی کردی، با ما بد کردی عزیز

                         آره    راهمو کج کردی ....

 

            

 

بابا بی خیال دیگه  ناز کردنم حدی داره

ما که رفتیم بعد ما تازه میدونی کی دوستت داره

روتو کم کن دیگه تحفه ام که نیستی بخدا

تمومش کن افه ها تو، بس کن این همه ادا

مگه ما چی کم  گذاشتیم از مرام و معرفت؟

که تو اینجور با ما بد تا میکنی ای بی معرفت

راستشو بخوای دیگه خسته شدم رک بگمت

به دلم نشسته بودی گندیدی بریدمت

به خدا عشقی که ذلـّّت بیاره کشکه عزیز

جونه هر چی مـَرده اینقد دیگه آبرو نریز

گفته بودم نفسی برام، میرم تا آخرش

نفسی که حرمتم رو بگیره می بـُرَ مـِش

دیگه اون دنیای پر رنگو چلچراغت نمیخوام

واسه رو کم کنی ات هم شده  سراغت نمیام

قاطی کردم بد رَقــَم ، میخوام که قیدت بزنم

میخوام این دندون عاریه رو از ته بـِکـَنـَم

عشقی که ما پیِ ِ شیم بی شیله پیله ، صادقه

..............صادقه

    بابا بی خیال

                         بابا بی خیال

 

                                           

                                                        رضا صادقی

                                                                                            

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت1:26توسط سیاوش | |

 

   خوش اومدی بی وفا

                               دیگه دوست ندارم

                                                         فقط از روی عادت

                                                                                  تو رو به خدا می سپارم

   حالا دیگه تو قلبم

                              جایی برات نمونده

                                                         تموم نقشه هات رو

                                                                                       این دل خسته خونده

   عشقت به من هوس بود

                                برو دنبال کارت

                                                            گلای مریمت رو

                                                                                          هدیه بده به یارت

   دیگه دلم نمی خواد

                              که یار من تو باشی

                                                       تو خوب باشی یا که بد

                                                                                         باید از اینجا پاشی

   جا زدی و گذاشتی

                               منو تنها تو جاده

                                                           رد شدی از کنارم

                                                                                           مثل غریبه، ساده

   من قلب عاشقت رو

                              نمی شکنم با تیشه

                                                        گرچه تپش های اون

                                                                                              برام مثال نیشه

   زود باش برواز اینجا

                            دیگه شدی فراموش

                                                           چراغ عشقمون هم

                                                                                    آهسته می شه خاموش

  دیگه دوست ندارم

                             دیگه دوست ندارم

                                                       دیگه دوست ندارم

                                                                                         دیگه دوست ندارم

 

            

                                             

 

                               

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   تو خیال کردی بری

                            دلم برات تنگ می شه؟

                                                         باغ خونه بی تو

                                                                              خشک و بی رنگ می شه؟

   فکر می کردی که بری

                              دلم پر از رنج و غمه؟

                                                             بعد تو رنگ گلا

                                                                                         رنگ سیاه ماتمه؟

   تو خیال کردی بری

                             دلم برات تنگ می شه

                                                          نمی دونستی دلم

                                                                              به سختی و سنگ می شه

   فکر نکردی می تونم

                                تو رو فراموش کنم

                                                          مثل بادی بوزم

                                                                                 شعله ات و خاموش کنم

   راه بین من و تو

                              دورترین فاصله شد

                                                         برای به هم رسیدن

                                                                                    دل من بی حوصله شد

   حالا امروز دیگه من

                               اسمت و یادم نمی یاد

                                                             دیگه حتی دل من

                                                                                    خاطره هاتم نمی خواد

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت1:24توسط سیاوش | |

چند تا شمع روشن می کنم و موسيقی آرام

تنهايی و تاريکی

و عود

و گل ......................

حسش قابل توصيف نيست

عاليه عالی

رها می شی و اوج می گيری

سبک سبک

بی وزن بی وزن

دور دور از هر چی ......................

زمان متوقف می شه

و تنها چيزی که مطرح نيست زمانه

فقط خودتی و خودت

من وقتی با خودم خلوت می کنم حظ می برم

....................................................

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت1:21توسط سیاوش | |

ای از عشق پاک من همیشه مست

                          

فارغ از این دل که پای تو نشست         

 

سنگ بودی ، کیمیایت شد دلم

                            

از تو باری شد به روی مشــــــکلم

 

ای از عشق پاک من همیشه مست    

                            

  من تو را آسان نیاوردم به دســـــت

 

بارهم این کودک احساس من

                             

  زیر بارانهای اشک من نشـــــست

 

در دل آتش نشستن،کار آسانی نبود

                               

 راه را براشک بستن،کارآسانی نبود

 

با غروری هم قد و بالای بام آسمان

                                

 بارها درخود شکستن،کارآسانی نبود

 

بارها این دل به جرم عاشقی

                               

 زیر سنگینی بار غم شـــــــکست

 

من تو را آسان نیاوردم به دست

                                  

 من تو را آسان نیاوردم به دست

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت1:19توسط سیاوش | |

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت1:14توسط سیاوش | |

*
*
*
 

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت1:12توسط سیاوش | |

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت1:8توسط سیاوش | |

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت1:7توسط سیاوش | |

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت1:6توسط سیاوش | |

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت1:5توسط سیاوش | |

تو همه وجود منی

غم تو غم من است

غم من غم تو است

ما کنار هم می مانیم.

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت0:49توسط سیاوش | |

چه عشقولانه...

اگر رویاها بمیرند زندگی پرنده بال شکسته ای می شود که قادر به پرواز نیست

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت0:47توسط سیاوش | |

کسی در باد میخواند          تو را تا اوج میخواهم                                 

 

برای ناز چشمانت               چه بی صبرانه میانم                         

 

دلم تنگ است         وبی یادت                     در این غربت نمی مانم          

 

تو هستی در وجود من                    تو را هرگز نمیرانم

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت0:44توسط سیاوش | |

RAHIL

 

نمیدونم چرا ولی بازم         

 

دوستت دارم

 

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت0:42توسط سیاوش | |

بهترين دوست اون دوستيه كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي 

 

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت0:41توسط سیاوش | |

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت0:28توسط سیاوش | |

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت0:27توسط سیاوش | |

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت0:24توسط سیاوش | |

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت0:23توسط سیاوش | |

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت0:18توسط سیاوش | |

...

آیا عاقبت ما آدمای گناهکار اینه؟؟؟

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت0:13توسط سیاوش | |


 
 نفرين
حرف ِ من اينه:
عشقي كه با چاقو زدن به درخت  سَرِ گُذر شروع بشه،
خونه ي آخرش بدبختي ِ!

عاشق اَم عاشقاي قديم
كه اسم طرف ُ رو تنشون خالْ كوبي مي كردن،
نه اين كه ناخونْ گير وَردارنُ
تن ِ درختاي بي زبونًُ
به هواي يادگاري پاره پاره كنن!

از همين ِ كه عاشقاي اين زمونه،
همْ سن ُ سال ِ حُباباي آبَن!

نفرين ِ درختا ر ُ دست ِ كـَم نگير!●

 

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت0:12توسط سیاوش | |

در سال های پس از انقلاب، ميان 1360 و 1368 و شايد به سبب ترانه های غميادانه (نوستالژيک) وطنی که می خواند، روز به روز بر شمار طرفدارانش در بيرون از ايران افزوده می شد، هر چند که در خود ايران نامش حتی از فهرست کتاب های مرجع زدوده شده بود.

از همين روی برای يافتن زندگينامه دقيق او سر در هر منبع موسيقائی فرو برديم که در اين سال های اخير تعدادشان نيز زياد شده است. چيز دندان گيری نصيب مان نشد. مثلا زاد روزش و زندگی پيش از خوانندگی اش را در اين منابع نيافتيم، ولی در همه آن ها به "تحقير" و تکرار آمده که نام اصلی اش "سکينه دده بالا" بوده است. گويی نام می تواند تعيين کننده کيفيت صدای او بشود!

هايده از سال 1345 فراگيری موسيقی و آوازخوانی را نزد موسيقيدان معروف علی تجويدی آغاز کرد. تجويدی در ميان آهنگسازان ايرانی، معروف شده است به "کاشف صداهای ناب"! البته صدا ها راکشف کرده، پرورش داده، معرفی کرده، ولی چند صباحی نگذشته که آن ها را از دست داده است. يا خودشان به راه ديگر، غالبا راه کاباره، رفته اند و يا "رنود" آنها را از او به غنيمت گرفته اند. هايده به گمان از آخرين کشفيات درخشان تجويدی باشد. شانسی که هايده آورده، اين بوده که تجويدی آهنگ تازه ای را در "مخالف سه گاه" و در پيوند با شعری برانگيزاننده از "رهی معيری" آماده اجرا داشته است. اين ترانه با زير و بالاهايی که دارد، معرف دقيقی برای صدای گسترده و پر توان هايده شده و صدای هايده نيز متقابلا ترانه "تجويدی - معيری" را تاثير بيشتر بخشيده است.

متن اين ترانه که "آزاده" نام دارد، آخرين کار موسيقائی " رهی معيری" است که در تب بيماری آن را سروده و کمتر در يک سال پس از آن، در آبان ماه سال 1347 درگذشت.


ترانه آزاده با صدای هايده، آهنگ از علی تجويدی با شعر رهی معيری


هايده، سر انجام، در سال 1368 در شهر سانفرانسيسکو، به سکته قلبی درگذشت

تجويدی خود در يک گفتگوی راديويی در شرح ساخت و پرداخت "آزاده" گفته است که رهی پس از آن که نيمی از ترانه را ساخنه، بيمار شده و بر اساس حالاتی که به خاطر آن کسالت در وجودش بوده، بقيه را با سوز و حال بيشتری تمام کرده است.

ترانه نشان می دهد که رهی، در بستر مرگ به تنها چيزی که برايش باقی مانده بود، می نازيده است به آزادگی:

- "يارب چو من افتاده ای کو؟ / افتاده آزاده ای کو؟/
تا رفته از جانم برون، سودای هستی/ آزاده ام، آزاده از غوغای هستی/
گلبانگ مستی آفرين/ هم چون رهی سر دادهام من/
مرغ شباهنگم ولی/ در دام غم افتاده ام من/
خندان لب و خونين مگير/ مانند جام بادهام/ آزاده ام من!..."

تجويدی در گفتگويی که با او داشتم گفت: "آزاده را هيچ خواننده ديگری نمی توانست چون هايده با چنين وسعت صدايی بخواند ... هايده با خواندن اين ترانه و چند ترانه ديگر که من به او دادم، توانست تحولی در ترانه خوانی و آواز خوانی ايجاد کند و تاثيرات تازه ای در موسيقی سنتی به وجود بياورد..."

راه ديگر

هايده، اگرچه در سالهای پيش از انقلاب همچنان روی صحنه ماند ولی بيشترين زمان و توان خود را در خدمت "بازار" قرار داد که بيشتر به سود و زيان می انديشد تا به ارزشها. تجويدی که زمانی به شکوه گفته بود که هر صدائی را که کشف می کند و می پروراند، بعدها بهره اش را به کاباره می برد. در عين حال گناه اين انحراف را پيش از آن که بر گردن خواننده ها بگذارد، از چشم جامعه می بيند:

"جامعه بود که اين ها را به سوی کاباره می کشانيد... من در شوراهای موسيقی می گفتم که حقوق اين ها را زياد کنيد تا احتياج به رفتن به کاباره نداشته باشند... ولی نکردند اين کار را... حقوق بسيار کمی مثلا 500 تومان به خواننده می دادند، در حالی که همين خواننده وقتی به کاباره می رفت شبی ده هزار تومان می گرفت... گناهی نداشتند... زندگی غير از اين را اجازه نمی داد..."


صدای هايده و برخی از ترانه های "غميادانه" او در سال های غربت، تسکينی در خور برای مهاجران و تبعيديان دلشکسته بوده است

هايده، پس از آزاده، چند ترانه ديگر نيز از تجويدی خواند و بعد سر و کارش به کاباره افتاد، از او جدا شد و به موسيقی به اصطلاح "مردمی"، نزديکتر شد. محمد حيدری، جهانبخش پارزکی، صادق نوجوکی و انوشيروان روحانی آهنگسازان ديگری بودند که صدای رسای هايده را در اجرای ترانه های خود به کار گرفتند. همان قدر که اين ها در راه "مردمی" شدن به هايده ياری رسانيدند، او نيز با صدای پر جاذبه خود سبب سکه شدن کار آن ها شد!

مهاجرت به "شهر فرشتگان" (لس آنجلس) پس از انقلاب کار را ديگر يکسره کرد. مهاجران مخاطب موسيقی آن قدر خسته و شکسته بودند که ديگر به ارزشها نمی انديشند و تنها "تفريح و سرگرمی" می خواستند. سرمايه نيز در جايی به کار می افتاد که مخاطب انبوه داشته باشد. بر بستری چنين تنيده از "تفريح و تجارت" موسيقی معروف به "لس آنجلسی" به دنيا آمد و بيشتر خوانندگان مهاجر از جمله هايده را نيز به خدمت خود درآورد.

اين حرف، بدان معنا نيست که در ترانه های غربتی هايده هيچ گوشه با ارزش دلنوازی وجود ندارد. در وهله اول بايد به جنس صدای ناب و کمياب او انديشيد که در همه بازمانده هايش يکسان مانده است، در اين دنيای "بی صدائی" و "بد صدائی" خود، نفس ارزش است!

هايده در اين هشت نه سالی که در مهاجرت به سر برد، دست کم توانست بخواند. اگر در ايران مانده بود سرنوشتی بهتر از "پريسا" و "هنگامه اخوان" پيدا نمی کرد که هنوز که هنوز است نمی توانند، آزادانه - و برای همگان - بخوانند، با آن که به دامنشاندر سال های پس از انقلاب، ميان 1360 و 1368 و شايد به سبب ترانه های غميادانه (نوستالژيک) وطنی که می خواند، روز به روز بر شمار طرفدارانش در بيرون از ايران افزوده می شد، هر چند که در خود ايران نامش حتی از فهرست کتاب های مرجع زدوده شده بود.

از همين روی برای يافتن زندگينامه دقيق او سر در هر منبع موسيقائی فرو برديم که در اين سال های اخير تعدادشان نيز زياد شده است. چيز دندان گيری نصيب مان نشد. مثلا زاد روزش و زندگی پيش از خوانندگی اش را در اين منابع نيافتيم، ولی در همه آن ها به "تحقير" و تکرار آمده که نام اصلی اش "سکينه دده بالا" بوده است. گويی نام می تواند تعيين کننده کيفيت صدای او بشود!

هايده از سال 1345 فراگيری موسيقی و آوازخوانی را نزد موسيقيدان معروف علی تجويدی آغاز کرد. تجويدی در ميان آهنگسازان ايرانی، معروف شده است به "کاشف صداهای ناب"! البته صدا ها راکشف کرده، پرورش داده، معرفی کرده، ولی چند صباحی نگذشته که آن ها را از دست داده است. يا خودشان به راه ديگر، غالبا راه کاباره، رفته اند و يا "رنود" آنها را از او به غنيمت گرفته اند. هايده به گمان از آخرين کشفيات درخشان تجويدی باشد. شانسی که هايده آورده، اين بوده که تجويدی آهنگ تازه ای را در "مخالف سه گاه" و در پيوند با شعری برانگيزاننده از "رهی معيری" آماده اجرا داشته است. اين ترانه با زير و بالاهايی که دارد، معرف دقيقی برای صدای گسترده و پر توان هايده شده و صدای هايده نيز متقابلا ترانه "تجويدی - معيری" را تاثير بيشتر بخشيده است.

متن اين ترانه که "آزاده" نام دارد، آخرين کار موسيقائی " رهی معيری" است که در تب بيماری آن را سروده و کمتر در يک سال پس از آن، در آبان ماه سال 1347 درگذشت.


ترانه آزاده با صدای هايده، آهنگ از علی تجويدی با شعر رهی معيری


هايده، سر انجام، در سال 1368 در شهر سانفرانسيسکو، به سکته قلبی درگذشت

تجويدی خود در يک گفتگوی راديويی در شرح ساخت و پرداخت "آزاده" گفته است که رهی پس از آن که نيمی از ترانه را ساخنه، بيمار شده و بر اساس حالاتی که به خاطر آن کسالت در وجودش بوده، بقيه را با سوز و حال بيشتری تمام کرده است.

ترانه نشان می دهد که رهی، در بستر مرگ به تنها چيزی که برايش باقی مانده بود، می نازيده است به آزادگی:

- "يارب چو من افتاده ای کو؟ / افتاده آزاده ای کو؟/
تا رفته از جانم برون، سودای هستی/ آزاده ام، آزاده از غوغای هستی/
گلبانگ مستی آفرين/ هم چون رهی سر دادهام من/
مرغ شباهنگم ولی/ در دام غم افتاده ام من/
خندان لب و خونين مگير/ مانند جام بادهام/ آزاده ام من!..."

تجويدی در گفتگويی که با او داشتم گفت: "آزاده را هيچ خواننده ديگری نمی توانست چون هايده با چنين وسعت صدايی بخواند ... هايده با خواندن اين ترانه و چند ترانه ديگر که من به او دادم، توانست تحولی در ترانه خوانی و آواز خوانی ايجاد کند و تاثيرات تازه ای در موسيقی سنتی به وجود بياورد..."

راه ديگر

هايده، اگرچه در سالهای پيش از انقلاب همچنان روی صحنه ماند ولی بيشترين زمان و توان خود را در خدمت "بازار" قرار داد که بيشتر به سود و زيان می انديشد تا به ارزشها. تجويدی که زمانی به شکوه گفته بود که هر صدائی را که کشف می کند و می پروراند، بعدها بهره اش را به کاباره می برد. در عين حال گناه اين انحراف را پيش از آن که بر گردن خواننده ها بگذارد، از چشم جامعه می بيند:

"جامعه بود که اين ها را به سوی کاباره می کشانيد... من در شوراهای موسيقی می گفتم که حقوق اين ها را زياد کنيد تا احتياج به رفتن به کاباره نداشته باشند... ولی نکردند اين کار را... حقوق بسيار کمی مثلا 500 تومان به خواننده می دادند، در حالی که همين خواننده وقتی به کاباره می رفت شبی ده هزار تومان می گرفت... گناهی نداشتند... زندگی غير از اين را اجازه نمی داد..."


صدای هايده و برخی از ترانه های "غميادانه" او در سال های غربت، تسکينی در خور برای مهاجران و تبعيديان دلشکسته بوده است

هايده، پس از آزاده، چند ترانه ديگر نيز از تجويدی خواند و بعد سر و کارش به کاباره افتاد، از او جدا شد و به موسيقی به اصطلاح "مردمی"، نزديکتر شد. محمد حيدری، جهانبخش پارزکی، صادق نوجوکی و انوشيروان روحانی آهنگسازان ديگری بودند که صدای رسای هايده را در اجرای ترانه های خود به کار گرفتند. همان قدر که اين ها در راه "مردمی" شدن به هايده ياری رسانيدند، او نيز با صدای پر جاذبه خود سبب سکه شدن کار آن ها شد!

مهاجرت به "شهر فرشتگان" (لس آنجلس) پس از انقلاب کار را ديگر يکسره کرد. مهاجران مخاطب موسيقی آن قدر خسته و شکسته بودند که ديگر به ارزشها نمی انديشند و تنها "تفريح و سرگرمی" می خواستند. سرمايه نيز در جايی به کار می افتاد که مخاطب انبوه داشته باشد. بر بستری چنين تنيده از "تفريح و تجارت" موسيقی معروف به "لس آنجلسی" به دنيا آمد و بيشتر خوانندگان مهاجر از جمله هايده را نيز به خدمت خود درآورد.

اين حرف، بدان معنا نيست که در ترانه های غربتی هايده هيچ گوشه با ارزش دلنوازی وجود ندارد. در وهل اول بايد به جنس صدای ناب و کمياب او انديشيد که در همه بازمانده هايش يکسان مانده است، در اين دنيای "بی صدائی" و "بد صدائی" خود، نفس ارزش است!

هايده در اين هشت نه سالی که در مهاجرت به سر برد، دست کم توانست بخواند. اگر در ايران مانده بود سرنوشتی بهتر از "پريسا" و "هنگامه اخوان" پيدا نمی کرد که هنوز که هنوز است نمی توانند، آزادانه - و برای همگان - بخوانند، با آن که به دامنشان، پيرايه ابتذال نبسته اند!

صدای هايده و برخی از ترانه های "غميادانه" او در سال های غربت، تسکينی در خور برای مهاجران و تبعيديان دلشکسته بوده است.

هايده، سر انجام، در سال 1368 در شهر سانفرانسيسکو، به سکته قلبی درگذشت و در گورستان "وست وود" لس آنجلس به خاک سپرده شد.


، پيرايه ابتذال نبسته اند!

صدای هايده و برخی از ترانه های "غميادانه" او در سال های غربت، تسکينی در خور برای مهاجران و تبعيديان دلشکسته بوده است.

هايده، سر انجام، در سال 1368 در شهر سانفرانسيسکو، به سکته قلبی درگذشت و در گورستان "وست وود" لس آنجلس به خاک سپرده شد.

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت19:15توسط سیاوش | |

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت19:10توسط سیاوش | |