|
خواد رنگ بردارم و روی تنهاییهام یه کبوتر بکشم پروردگارا مرا متوجه کن تا هرچه را تو دير ميخواهي ، زود نخواهم و هر چه را تو زود ميخواهي دير نخواهم
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد تو و من برود...
دو دوست با پاي پياده از جاده اي در بيايان مي گذشتند. آن دو در نيمه هاي راه بر سر موضوعي دچار اختلاف نظر شدند و به مشاجره پرداختند و يكي از آنان از سر خشم، بر چهره ديگري سيلي زد. دوستي كه سيلي خورده بود سخت دل آزرده شد ولي بدون آنكه چيزي بگويد بر روي شن هاي بيابان نوشت: «امروز بهترين دوست من، بر چهره ام سيلي زد». آن دو در كنار يكديگر به راه خود ادامه دادند تا آنكه در وسط بيابان به يك آبادي كوچك رسيدند و تصميم گرفتند قدري بمانند و در بركه آب تني كنند. اما شخصي كه سيلي خورده بود در بركه لغزيد و نزديك بود غرق شود كه دوستش به كمك شتافت و نجاتش داد. او بعد از آنكه از غرق شدن نجات يافت، بر روي صخره سنگي نوشت: «امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داده». دوستي كه يكبار بر صورت او سيلي زده و بعد هم جانش را از غرق شدن نجات داده بود پرسيد: «بعد از آنكه من با حركت قلبم ترا آزردم، تو آن جمله را بر روي شنهاي صحرا نوشتي اما اكنون اين جمله را بر روي صخره سنگ حك كرده اي، چرا؟» و دوستش در پاسخ گفت: «وقتي كه كسي ما را مي آزارد بايد آنرا بر روي شن ها بنويسيم تا بادهاي بخشودگي آنرا محو كند، اما وقتي كه كسي كار خوبي برايمان انجام ميدهد ما بايد آنرا بر روي سنگ حك كنيم تا هيچ بادي هرگز نتواند آنرا پاك نمايد».
توبه می کنم دیگر کسی را دوست نداشته باشم حتی به قیمت سنگ شدن توبه می کنم دیگر برای کسی اشک نریزم حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان شود چشمانم را می بندم توبه می کنم دیگر دلم برایت تنگ نشود حتی چند لحظه (!) قول می دهم نامت را بر زبان نمی آورم لبهایم را می دوزم توبه می کنم دیگرعاشق نشوم قلبم را دور می اندازم برای همیشه و به کویر تنهایی سلام می کنم...
یا من معنای این زندگی را نمی فهمم یا آدمها همه کور و ابله شدند !... باور کنید حوصله ام را سر می برند ، بدتر از آن وقتی آدمها از عشق حرف می زنند حالم به هم می خورد!... به هر کس می رسند از عشق آسمانیشان داستانسرایی می کنند اما خدا می داند وقتی به مقصود خودشان رسیدند آن عشق آسمانی به کجا فرار می کند ! شما فکر نمی کنید این آدمها ، عشق را هم تا مرز ابتذال پیش برده اند؟... آیا این عشق همان کیمیای سعادتی است که حافظ عزیز ما از آن سخن می گوید؟... خدایا به من کمک کن تا این عشقهای عصر زمونه ای که در آن زندگی می کنم بیشتر بشناسم و بشریت حاضر را بیشتر ناله و نفرین بکنم !... بشریت دارد تاوان بسیار سهمگینی برای احساسات دروغینش می پردازد ! هر عشقی که با دروغ و ریا و تزویر عجین شده باشد باید با خون گوینده اش قصاص شود ! نمی توان و نباید اجازه داد عشق مقدس و آسمانی , این هدیه بزرگ و طلائی خداوند به بشریت ، با دروغ آلوده شود تا فقط تنی طعمه تن دیگر شود !
|
About![]()
نفس اگر توان نداد مرا دوباره جان نداد.به این همیشه ناتمام زمان اگر امان نداد.تو جان من باش و بگو زبان من باش و بگو.بر سر گلدسته ی عشق اذان من باش و بگو.بگو که مثل من کسی به پای عشق سر نداد Archivesهفته دوم خرداد 1388هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم دی 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته سوم اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته اوّل تیر 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته چهارم دی 1385 هفته دوم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته دوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل خرداد 1385 هفته چهارم اردیبهشت 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته دوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 هفته سوم فروردین 1385 هفته دوم فروردین 1385 هفته سوم اسفند 1384 هفته دوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 Links
دلشکسته تنها |