تبليغاتX
۩۞۩●•▪فریاد بی صدا▪•●۩۞۩


۩۞۩●•▪فریاد بی صدا▪•●۩۞۩

عاشقانه.شعر و عکس

کربلا لبریز عطر یاس شد .... نوبت جانبازی عبّاس شد

بازوانش مرگ را بی تاب کرد .... تیغ های تشنه را سیراب کرد

تا کنون عباس ها را دیده ای ؟ .... بوسه ای از دست آنها چیده ای ؟

بنگر این مستان آتش خورده را .... بازوان تیر و ترکش خورده را

شیعه یعنی عشقبازی با خدا .... یک نیستان تکنوازی با خدا

شیعه یعنی هفت وادی اضطراب .... شیعه یعنی تشنگی بر شطّ آب

آب گفتم ، سینه ام بی تاب شد .... خیمه ها از آه و آتش آب شد

آب گفتم ، تشنگی بیداد کرد .... کودکم بی تاب شد ، فریاد کرد

بر زبانش شعله ی آب و عطش .... شد ز تیر کین گلویش آبکش

آفتاب از روی زین افتاده است .... مشک آبش بر زمین افتاده است

کیست این ساقی که بی دست آمده ست ؟ .... کز سبوی تیغ سرمست

آمده ست ؟

کیست این ساقی که در خون پا نهاد ؟ .... تیغ ها را دید و پیشانی گشاد ؟

کیست این ساقی که بر خود پا گذاشت ؟ .... آب را در حسرت لب ها  گذاشت؟

ـ مشک من لبریز آب و آبروست .... چشم من با خیمه ها در گفتگوست 

ـ ای خدا این مشک را از من مگیر .... گر گرفتی اشک را از من مگیر

 ......

مرحوم محمد رضا اغاسی(رحمته الله علیه)

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت16:58توسط سیاوش | |

کاش لبخندت بودم تا بروی لبان زیبایت نقش می بستم کاش نیازت بودم وبه من نیاز پیدا می کردیوای کاش می شد در غروب لحظه لحظه دیدار را تجدید کردای کاش غمت بودم مرا به سینه می فشردی و احساسم را به یاد می آوردی کاش آرزویت بودم و آرزویم می کردی و می نوشتی کاش امیدت بودم و نمی خواهم آن را از دست بدهی کاش رویایت بودم عزیزم می پنداشتی ودر تنهایی به من فکر می کردی

+ نوشته شده در  جمعه بيست و هشتم بهمن 1384ساعت 12:27  توسط ابراهیم |  نظر بدهید

 

عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار


عشق يعني يك تمنا , يك نياز

زمزمه از عاشقي با سوز و ساز


عشق يعني چشم خيس مست او

زير باران دست تو در دست او


عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق


عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقي با او بخوان


عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن

+ نوشته شده در  جمعه بيست و هشتم بهمن 1384ساعت 12:26  توسط ابراهیم |  نظر بدهید

OUILOVYOUIL ****** VEYOU ****** ILOVEYOUILO
OVEYOUIL *********** L *********** OUILOVEY
YOUIL *************** *************** YOUIL
UILO *********************************** VE
EI ************************************* IL
V *************************************** O
O *************************************** L
E *************************************** U
YO ************************************* IL
YOUI *********************************** EY
OVEYO ******************************* LOVEY
OVEYOUIL *************************** ILOVEY
UILOVEYOU *********************** UILOVEYOU
VEYOUILOVEYOU ***************** YOUILOVEYOU
YOUILOVEYOUILOV ************* LOVEYOUILOVEY
UILOVEYOUILOVEYOU ********* LOVEYOUILOVEYOU
LOVEYOUILOVEYOUILOV ***** ILOVEYOUILOVEYOUI
EYOUILOVEYOUILOVEYOU *** YOULOVEYOUILOVEYOU
VEYOUILOVEYOUILOVEYOU * VEYOUILOVEYOUILOVEY

در پاییز زندگی برگ درختی می افتد؛ پرنده ای کوچ می کند؛ خورشیدی می رود و غروب دل تنگی می آید دل آسمان می گیرد؛ ابرها شروع به باریدن می کند و اشک پسری می ریزد ؛قلبش می شکند آنگاه عشقی می میرد

 

+ نوشته شده در  جمعه بيست و هشتم بهمن 1384ساعت 12:26  توسط ابراهیم |  نظر بدهید

اگه بفهمن عاشقی ؛ همه بهت بد می کنن

نسبت دیوونه می دن دست تو روردمی کن

اگه بخوای بجنگی با دستای شوم سرنوشت

با هر چی آدمک دارن؛راه توروسد می کنن

 

بفهمه عاشقش شدی هی با تو بازی می کنه

دیوونه؛ آزار اونم باز تو رو راضی می کنه

رفتی کجا درمیزنی؛ اون خودیه رات نمی ده

غریبه جای اون باشه مهمون نوازی می کنه

+ نوشته شده در  جمعه بيست و هشتم بهمن 1384ساعت 12:25  توسط ابراهیم |  نظر بدهید

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
بهمن 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت16:47توسط سیاوش | |

 

پلک می زنم

پلک می زنم و انتظار می کشم که چندان ساده نیست.

تشنگی گل سرخ را اشک هیچ بلبلی سیراب نمی کند"

اما اشکهای من سیلی خواهد شد که دنیای تو را با خود خواهد برد"

وقتی همه ی اشک های ریخته شده را کنار هم بگذاری

لبریز شدن را خواهی دانست

|+|
 شکوفه ی اندوه

 

شادم که در شرار تو می سوزم

شادم که در خیال تو می گریم

شادم که بعد وصل تو باز اینسان

در عشق بی زوال تو می گریم

پنداشتی که چون ز تو بگسستم

دیگر مرا خیال تو در سر نیست

اما چه گویمت که جز این اتش

بر جان من شراره ی دیگر نبست

 

شبها چو در کناره ی نخلستان

کارون ز رنج خود به خروش اید

فریاد های حسرت من گویی

از موجهای خسته به گوش اید

 

شب لحظه ای به ساحل او بنشین

تا رنج اشکار مرا بینی

شب لحظه ای به سایه ی خود بنگر

تا روح بی قرار مرا بینی

من با لبان سرد نسیم صبح

سر می کنم ترانه برای تو

من ان ستاره ام که درخشانم

هر شب در اسمان سرای تو

غم نیست گر کشیده حصاری سخت

بین من و تو پیکر صحرا ها

من ان کبوترم که به تنهایی

پر می کشم به پهنه ی دریاها

شادم که همچو شاخه ی خشکی باز

در شعله های قهر تو میسوزم

گویی هنوز ان تن تب دارم

کز افتاب شهر تو میسوزم

اما من ان شکوفه ی اندوهم

کز شاخه های یاد تو می رویم

شب ها تو را به گوشه ی تنهایی

در یاد اشنای تو میجویم

|+|
 دلتنگی

 

دوباره دل هواي با تو بودن كرده

نگو اين دل دوري عشقت رو باور كرده

دل من خسته از اين دست به دعاها بردن

همه آرزوهام با رفتي تو مردن

حالا من يه آرزو دارم توو سينه

كه دوباره چشمام چشماتو ببينه

واسه پيدا كردنت تن به دل صحرا مي دم

آخه تو رنگ چشات هيبت دنيا رو ديدم

توووي 7 تا آسمووون تو تك ستاره مني

به خدا ناز دو چشماتو به دنيا نمي دم

ا

|+|
 قاصد مراد

این اه حسرتی که برای تو می کشم

رنج محبتی است که پای تو می کشم

صورتگر خیالم و نادیده روی تو

در برق دیده دور نمای تو می کشم

ترس کشد به سینه صلیب نیاز و من

بر لوح روح نقش رضای تو می کشم

با اینهمه مناعت طبعی که در منست

منت ز خاک پای گدای تو می کشم

در اخرین دمی که رود جان ز پیکرم

دل را کشان کشان بسرای تو می کشم

من عاشقانه بار فراق تو میبرم

من صادقانه جور جفای تو می کشم

بار امانتی که بدوشم نهاده ای

با شوق دل قسم بولای تو میکشم

گاهی ز روزن قفس ای قاصد مراد

اهسته سر برون بهوای تو میکشم

|+| نوشته شده توسط شبنم در شنبه 22 بهمن1384  | 3 نظر
 غرور

 

کسی زیبا تر از تو در جهان نه

تو باش ارام جانم دیگران نه

غرور عاشقی دیوانه ام کرد

که دل خواهد ترا اما زبان نه!

|+|
 

 

Maybe I didn't love you quite as good as I should have,
Maybe I didn't hold you quite as often as I could have,
Little things I should have said and done,
I just never took the time;

You were always on my mind,
You were always on my mind;

Maybe I didn't hold you all those lonely, lonely nights,
And I guess I never told you, I'm so happy that you're mine,
If I made you feel second best, I'm so sorry, I was blind,

You were always on my mind,
You were always on my mind;

Tell me, tell me that your sweet love hasn't died,
Give me, give me one more chance to keep you satisfied,
If I made you feel second best, I'm so sorry, I was blind,

You were always on my mind,
You were always on my mind.

|+|
 hero

 

Let me be your hero

Would you dance if I asked you to dance?
Would you run and never look back?
Would you cry if you saw me cryin'?
And would you save my soul tonight?

Would you tremble if I touched your lips?
Would you laugh?
Oh please tell me this
Now would you die for the one you loved?
Hold me in your arms tonight

I can be your hero, baby
I can kiss away the pain
I will stand by you forever
You can take my breath away

Would you swear that you'll always be mine?
Or would you lie?
Would you run and hide?
Am I in too deep?
Have I lost my mind?
I don't care, you're here tonight

I can be your hero, baby
I can kiss away the pain
I will stand by you forever
You can take my breath away

Oh, I just want to hold you
I just want to hold you, oh yeah
Am I in too deep?
Have I lost my mind?
Well, I don't care, you're here tonight

I can be your hero, baby
I can kiss away the pain
I will stand by you forever
You can take my breath away

I can be your hero, baby
I can kiss away the pain
And I will stand by you forever
You can take my breath away
You can take my breath away

I can be your hero

|+|
 

کوله بارسفرت رفت و نگاهم را برد

نه تو ديگر هستي نه نگاهي که در آن دلخوشي ام سبز شود

سايه مي داند که به دنبال نگاهت همچون ابر سر گردانم

هيچ کس گمشده ام را نشناخت

تابش رايحه اي بي خبر آورد کسي در راه است

چشمي از درد دلم آگاه است

کاش هيچوقت عشقي متولد نمي شد

|+|
 
|+|
 

معنای زنده بودن من با تو بودن است

نزدیک دور

            سیر  گرسنه

                             رها اسیر

دلتنگ شاد

ان لحظه ای که بی تو سر اید مرا مباد!

مفهوم مرگ من

در راه سر فرازی تو

در کار تو

مفهوم زندگی است

معنای عشق نیز

در سرنوشت من

با تو  همیشه با تو   برای تو زیستن!

                            

|+|
 مسافر

داستان ها دارم

                         از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو

   از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو

                                      بی تو می رفتم تنهای تنها

           و صبوری مرا کوه تحسین میکرد

 

|+|
 

و اغوشت اندک جایی برای زیستن...

|+|
 

امروز که در دست توام مرحمتی کن

فردا که شوم خاک اشک ندامت چه سود...

|+| نوشته شده توسط شبنم در شنبه 8 بهمن1384  | یک نظر
 

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد تو و من برود...

|+| نوشته شده توسط شبنم در شنبه 8 بهمن1384  | 4 نظر
 

با زبان دل به نومیدی صدایت می کنم

رو به من اور که با عشق اشنایت می کنم

چون ز عشق اگه شدی با خاطر اسوده ای

در میان جمله ی رندان رهایت می کنم

شرمم از دست تهی ناید اگر فرصت دهی

جان شیرین ای عزیز دل فدایت می کنم

روی در رویت سخن گفتن فراموشم شود

زیر لب اما شکایت با خدایت می کنم

سر درون سینه با دل گویم اسرار غمت

گفتگو با عاشق بی دست و پایت می کنم

لطف ها کردی که با من از محبت دم زدی

زین سبب از جمله ی خوبان جدایت می کنم

گر جدایی هم کنی هرگز مشو غافل ز من

تا ابد صبر ای جدا از من بپایت می کنم

دل ز من اسوده دار و سر براه خود گذار

خوی کم کم با غم بی انتها یت می کنم

نا امیدم گر کنی میمیرم اما باز هم

در همان حالت که میمیرم دعایت می کنم

 

|+|
 

مطمین باش و برو

ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست و چه زشت

به من و سادگی ام خندیدی

به من و عشقی اک که خیالم می گفت

تا ابد مال تو بود

و به قلبی سپید که پر از یاد تو بود

برو تا راحت تر تکه های دل خود را ارام

سر هم بند کنم...

 

|+|
 
می روم دور از تو با دنیای خود خلوت کنم

شاید اخر من به این بیگانگی عادت کنم

گفتم اگر دور از تو باشم شاید فراموشت کنم

شاید ندارم عاقبت باید فراموشت کنم!

|+
 
گفت معشوقی به عاشق کای فتی:

                                                       تو به غربت دیده ای بس شهرها

پس کدامین شهر از انها خوشتر است؟

                                                      گفت ان شهر که در ئی دلبر است

هر کجا یوسف رخی باشد چو ماه

                                                     جنت است ان گر چه باشد قعر چاه

هر کجا تو با منی من خوش دلم

                                                    گر بود در قعر گوری منزلم

خوشتر از هر دو جهان ان جا بود

                                                    که مرا با تو سر و سودا بود!

|+
 
در اوج تنهایی و نیاز خود

به تنه ی درخت وجود تو چنگ زدم

تا که سایه ات را بر سرم بگسترانی

مرا به میوه ی وجودت مهمان کنی

ولی تو مرا به رعد و برق اسمان مهمان کردی

تا که ساعقه هایش مرا خرد کنند

حال که چیزی جز صدایم نمانده

باز هم برایت این را می خوانم

قیمت محبت بالا نیست

ارزش ان به ارزانی ان است

|+|
 
غرق در شراب اشنایی بود دلهایمان

                                                             دیوانه لهظه های وصال بود دلهایمان

هر دو مست و دیوانه و خود باخته

                                                            چه پرسوز و تاب بود دلهایمان

با جام نگاهی و لبخندی پر ز عشق

                                                           دیوانه وار پرواز کردیم سوی دلهایمان

در واپسین روز عشق و جنون

                                                           شروع شد قصه ی جدایی دلهایمان

سخت است و تلخ است و غم است

    •                                        پر سوز ترین قصه قصه ی دلهایمان
|+|
 
اسمان امروز گرفته است

خورشید پنهان است

در پشت ابر های نفرت و انزجار

کودکان گریانند

مادران پریشان

کودکی را می بینم دست در دست مادرش

به کجا پناه می برند این بی پناهان...

حلبچه زنده است

در قلب من قلب تو قلب ما...!

بر ارید دست ها را

فریادها زنید

زنده باد ازادی... زنده باد...

         

  تقدیم به باز ماندگان حلبچه

|+|
 
بار ها گفتم این اتش چیست درونم

که این چنان می سوزاند وجودم را

گفتند مرا که این عشق به یار است جانا

که این چنین سودا می کند

یا رب مرا یاری ده تا که یاری دهم او را

معشوقه ات گریان است

از دست سرنوشت خود

کجاست پاک کنی که

پاک کند سرنوشتم را

کجاست مدادی که

باز نویسد سرگذشتم را

قلمی از وجودم بر می گیرم

پاک کنی از احساسم بر می دارم

پاک می کنم این سرنوشت را

می نویسم سرنوشتم را...

|+|
 
عشق من

نمی خواهم بنویسم از اشک از غم از دل

چاره ای نیست  این دل باید خالی شود

ولی بر روی کاغذ سیاه

عشق می بازی نبود   حقیقت بود...

ولی بازیچه شدیم    در دست این و ان...

من اینجا  تو انجا

چه می شویم نمی دانم...

اشک من   اشک تو  اشک ما

سیراب می کند دشت ها را...

ولی این دشت سبز نمی شود زرد می شود...

به رنگ غم میشود...

چرا که سیرابیش از غم دو دل بود...

کاش میشد فریاد زنم

بر روی تمام افق ها

تا بشنوند صدایم را تمام کهکشان ها

                                             ....دوستت دارم....

 
 
 
بالا

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت16:27توسط سیاوش | |

+ نوشته شده در  شنبه بيست و نهم بهمن 1384ساعت 16:10  توسط سعید |  نظر بدهید

 

+ نوشته شده در  جمعه بيست و هشتم بهمن 1384ساعت 13:19  توسط سعید |  نظر بدهید
 

    

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بيست و هشتم بهمن 1384ساعت 13:12  توسط سعید |  نظر بدهید
+ نوشته شده در  جمعه بيست و هشتم بهمن 1384ساعت 12:59  توسط سعید |  یک نظر

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
بهمن 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت16:24توسط سیاوش | |

یارب کاش آشنایی ها نبود            یا به دنبالش جدایی ها نبود

یا مرا با او نمی کردی آشنا          یا مرا از او نمی کردی جدا

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت16:20توسط سیاوش | |

30 نکته برای پیروزی در قرا ملاقات عاشقانه

 

 

 

به هر حال هر یک از ما در زندگی به نوعی گرفتار این قرار های
 
ملاقات
 
 هستیم. سوال اینجاست که چگونه می توانیم پیروز میدان باشیم؟ آیا
 
باید
 
 خوبی هایمان را در حد مبالغه بالا ببریم و یا صرفا حقیقت را باز گو
 
کنیم؟
 
 چه چیزهايی برنده و بازنده را مشخص می کنند؟ در این قسمت
 
"قانون
 
 هایی" را برای پیروزی در دنیای قرار و ملاقات به شما آموزش می
 
دهیم.
 
 هر کدام از آنها را که تصور می کنید برای شما کارساز واقع خواهند
 
شد را
 
 انتخاب کنید:
 
1- در آنها شک ایجاد کنید و هیچ گاه به طور قطعی نظر مثبت خود را
 
به
 
 زبان نیاورید. مردها عاشق بازی های تعقیب و گریز هستند پس این
 
امتیاز
 
 را به آنها بدهید.  
 
2- هر طوری شده ببینید که آیا او با خانم های دیگر به عنوان یک
 
دوست
 
 ساده ارتباط برقرا می کند یا خیر. با این کار شما متوجه می شوید که
 
به
 
 زنها به عنوان شیئي برای برقراری رابطه جنسی نگاه می کنند یا نه.
 
 
3-  هيچگاه از مشروبات الکلی استفاده نکنید. یکی از دوستان من در
 
قرار
 
 ملاقاتش بسیار عصبی شده بود و بی رویه مشغول نوشیدن بود.
 
هنگام
 
 برگشت آقا با ماشین مدل جدید خود او را به خانه می رساند که
 
ناگهان حال
 
 خانم بد شد، اما او جرات نکرد به آقا بگوید تا ماشینش را نگه دارد
 
و
 
 اصلا هم دلش نمی خواست که ماشین جدید او را کثیف کند به همین
 
دلیل
 
 مجبور شد داخل کیف دستی اش...! لازم به گفتن نیست که آنها دیگر
 
هیچ
 
 گاه دوباره با هم قرار نگذاشتند.
 
4- اگر به هر شکلی شما را به یاد پدرتان می انداختند، بهتر است هر
 
طور
 
 شده از دستشان فرار کنید.
 
5- اگر معیارهایتان را پایین بیاورید می توانید همین فردا ازدواج کنید.
 
اما
 
 ما به شما پیشنهاد می کنیم که این کار را انجام ندهید. به جای اینکه
 
وقت
 
 خودتان را بر روی ارتباطی که دوامی ندارد صرف کنید، بهتر است
 
برای
 
 پیدا کردن مرد ایده آل خود منتظر بمانید.
 
6- اگر با مردی برخوردید که می خواست از شما مراقبت کنید، خیلی
 
زود از
 
 او فرار کنید! چون آخر کار شما مجبور می شوید که از او مراقبت
 
کنید.
 
 
7- انتقاد پذیر نباشید به ویژه در مورد مسائل مربوط به غذا. یک
 
خانم حق
 
 دارد هر زمان هر غذایی که دوست داشت بخورد.
 
 
8- ظاهر بین نباشید. من خانم هایی را می شناسم که به این دلیل که
 
ظاهر
 
 آقا خوب نیست ( سرش خیلی بزرگ است) بوی خوبی نمی دهند (به
 
تازگی
 
 حمام نکرده) و یا حتی درست نفس نمی کشند ( صدای تنفسشان بلند
 
است)
 
 آنها را رد می کنند و اصلا اجازه آشنایی بیشتر را به آنها نمی دهند.
 
9- از خودتان بازی در نیاوريد. ( دروغ گفتن و کلک زدن) در روز
 
ملاقات
 
 به اندازه کافی مشکل وجود دارد و دیگر جایی برای انجام چنین
 
کارهایی
 
 باقی نمی ماند.
 
10- برقراری ارتباط جنسی را قبل  از ازدواج محول کنید.
  
11- لازم نیست در همان اولین ملاقات سفره دلتان را باز کنید و در
 
مورد
 
 تمام مسائل صحبت کنید. به هر حال در قرارهای ملاقات بعدی نیز
 
باید
 
چیزی برای گفتن داشته باشید.
 
12- خودتان را از مردهایی که تصور می کنند شخصیت های کارتونی
 
زن
 
 دارای جاذبه جنسی می باشند دور نگه دارید.
 
13- به جای اینکه قیافه او را تحلیل و بررسی کنید، ببینید که آیا او
 
مرد
 
 خوبی است و با شما رفتار خوبی دارد یا خیر.
 
14- در یک زمان با بیش از یک مرد قرار ملاقات نگذارید، هر چند
 
هر دوی
 
 آنها از موضوع با خبر باشند. این کار خسته کننده و اغتشاش آور
 
است.
 
 شاید زمانی فرا رسد که بخواهید از شر دیگران خلاص شوید و فقط
 
با یکی
 
 از آنها ارتباط داشته باشید.
 
15- شما در صورتی می توانید مرد ایده آل خود را پیدا کنید که که
 
بدانید به
 
 دنبال چه هستید و سپس در خودتان جسارت جستجو پیرامون این
 
امر را
 
 ایجاد کنید.
 
16- اگر یک مرد را تنها بر اساس جاذبه های جنسی اش ارزیابی می
 
کنید،
 
 متاسفانه هنوز به مرحله ای نرسیده اید که بتوانید ارتباط خود را
 
پیچیده تر
 
 کنید.
 
17- اگر بخواهید منتظر فردی بمانید که دوستش دارید، صرفا در حال
 
تلف
 
 کردن وقت خود هستید و خودتان را خسته می کنید. اگر واقعا از کسی
 
 خوشتان آمده خیلی راحت موضوع را با او در میان بگذارید.
 
18- ببینید که ایا لباس هایش را خودش می شوید یا مادرش برای او
 
این
 
 کار را انجام می دهد. یک مرد باید متکی به خودش باشد.
 
19- اگر جذب او نشده اید ( حالا او هر چقدر هم که می خواهد زیبا
 
باشد)
 
 رابطه شما موفق نخواهد بود.
 
20- زمانی مرد ایده آل خود را پیدا می کنید که خودتان نیز خانم ایده
 
آلی
 
 باشید ( به این معنا که اعتماد به نفس داشته و از خودتان راضی
 
باشید)
 
21- نقش بازی نکنید. من زمانی عاشق نامزد فعلی ام شدم که خیلی
 
راحت
 
 جلو آمد و گفت : "سلام، چطوری؟" به همین سادگی و بدون هیچ
 
آلایشی. 
 
22- به دنبال مردهایی که تنها از پول صحبت می کنند نروید. این
 
عمل
 
معمولا نشانه ای از نا امنی است.
 
23- در اولین قرار ملاقات به هیچ وجه در مورد ازدواج صحبت
 
نکنید.
 
24- زمانی که کنار یکدیگر نشستید به مردهای دیگر توجه نکنید و
 
مطمئن
 
 شوید که او نیز خانم های دیگر را زیرنظر نگرفته است!
 
25- چیزی را حدس نزنید. با این کار فقط ضربه می خورید. یکی
 
دوبار
 
 بیرون رفتن به این معنا نیست که با کسی مچ شده اید و در یک
 
رابطه قرار
 
 دارید.
 
26- واقع گرا باشید. مادرم همیشه به من می گفت باید با مردی
 
ازدواج کنم
 
 که قد بلند، خوش تیپ و موفق باشد. اما حقیقت این است که خود من
 
قیافه
 
 بدی ندارم، قدم کوتاه است و جزء قشر متوسط جامعه هستم. من باید
 
واقع
 
 گرا باشم. زمانی که اینطور شد توانستم عشق حقیقیم را در زندگی
 
پیدا کنم.
 
 
27- عشق بورزید. زمانیکه از طرف مقابل خوشتان آمد می توانید با
 
او
 
شوخی کنید، ارتباط مکرر چشمی برقرار کنید و بازوانش را بگیرید.
 
البته
 
این کار را باید زیرکانه انجام دهید ( همه چیز را یکدفعه آشکار نکنید)
 
تا او
 
 تصور نکند که شما دچار عقده های پنهان روانی هستید.
 
28- وقتی نمی خواستید در کنار او باقی بمانید شروع کنید به صحبت
 
کردن
 
 در مورد مسائل خسته کننده مثل کامپيوتر. این کار تاثیر خاصی دارد.
 
29- قبل از اینکه بر سر قرار حاضر شوید دندانهایتان را مسواک
 
کنید. هیچ
 
 چیز انزجار آور تر از این نیست که هنگام خندیدن سبزی اسفناج لای
 
دندان
 
 هایتان گیر کرده باشد.
 
30- قرار نگذاشتن خیلی بهتر از باختن در قرارهای ملاقات است.
 
 

 

 نوشته شده در يکشنبه 1384/11/23 و ساعت 23:5 توسط : فرزین

|| | نظر بدهيد

 

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت0:54توسط سیاوش | |

چشمانم را می بندم ...
و حرکت آرام دستانت را بر گودی کمرم با خود مرور می کنم ...
و غرق لذت می شوم ....
کاش می شد زمان را متوقف کرد ...
کاش می شد ایستاد و تا بی نهایت لذت برد ...
...
..
.

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت0:48توسط سیاوش | |

چه جوری می تونم بگم دوستت دارم که خالی شم ؟
هیچ جوری نمی تونم بهت بفهمونم که ته دلم چیه ...
اشک میریزم ... از ناتوانی خودم اشک میریزم  و خیلی ساده بهت میگم دوستت دارم
و تو هیچ وقت نمی فهمی که این دوست داشتن تا کجا پیش رفته ...

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت0:45توسط سیاوش | |

نام كامل:NICOLE MARY KIDMAN
قد: 178 سانتي متر.
وزن: 54 كيلو گرم.
در آمد ساليانه: 15 ميليون دلار.
نام مادر:JANELLE KIDMAN----شغل: پرستار و ويراستار كتب
 
شوهرش.---اهل استراليا.
نام خواهر:ANTONIA ----شغل: خبرنگار تلويزيون استراليا- و
 
مجري برنامه تلويزيوني نحوه تربيت فرزندان .
.............................................................
نيكول در بيستم ژوئن سال 1967 در هاوايي بدنيا آمد . او يك ستاره
 
سينماست و داراي شهرت فراواني است. پدرش ( آنتوني كيدمن ) يك
 
بيوشيميست، روانشناس باليني، نويسنده و پژوهشگر سرطان اهل
 
استراليا و مادرش ( جانلي كيدمن ) استاد پرستاري و ويراستار كتب
 
شوهرش و اهل استراليا بود .
 
نيكول از سن 4 سالگي در سيدني استراليا پرورش يافت و اين علت
 
شهرت او به لهجه منحصر به فردش است.
 
دوران كودكي او به شدت با فعاليتهاي اجتماعي پدر و مادرش آميخته
 
بود
 
مادرش كه يك فيمينيست تند و تيز بود و حتي حاضر نبود براي او 
 
عروسك بخرد پدرش او را با خرك ورزشي تمرين مي داد. ورزش يك
 
قسمت از زندگي او در خانه بود نيكول مجبور بود در پايان روز با
 
والدينش درباره يك نشريه سياسي يا اتفاقات روز بحث و گفتگو كند.
 
نيكول به شدت از اين اوضاع احساس بدي داشت همينطور كه بزرگ
 
مي
 
شد اولين تجربه بازيگري او در سن 6 سالگي بوقوع پيوست زمانيكه
 
او
 
در يك نمايش مدرسه اي در كريسمس ظاهر شد در سنين نوجواني
 
آموزش رقص، تئاتر و پانتوميم ديد بخصوص علاقه شديد به رقص
 
باله
 
داشت.
 
امروزه اندام متناسب او بخشي از زيبايي اوست. اما در كودكي بخاطر
 
قد
 
بلندش نسبت به همكلاسي هايش خيلي متناسب نبود و چهره رنگ
 
پريده
 
او در جواني امتيازي براي او محسوب نمي شد.
 
او معمولاً در تئاتر  « فيليپ استريت » در سيدني شركت مي كرد .
 
علاقه
 
اش به باله و هنرهاي نمايشي براي نيكول كافي بود تا به هنرپيشگي
 
علاقه مند شود .
 
 
در سال 1983 نيكول اولين نقش خود را در فيلم استراليايي "Bush
 
Christmas" بازي كرد . او يك اثر به ياد ماندني در پيشينه
 
استراليايي خود آفريد بطوريكه هنوز هر دسامبر تلوزيون آن را پخش
 
ميكند .
 
در سال 1985 زمانيكه او فقط 17 سال داشت به عنوان هنرپيشه زن
 
سال در استراليا برگزيده شد. زمانيكه در آمريكا در فيلم پر هيجان "
 
Dead Calm" ظاهر شد خيلي زود به عنوان يك هنرپيشه شناخته
 
شده در كل دنيا پذيرفته شده بود .
 
نيكول بزرگ شده بود و زيبايي خاص خودش را پيدا كرده بود همانطور
 
كه امروزه مي شناسيمش فيلم بعدي نيكول "Days of Thunder"
 
نام داشت كه در زندگي آينده او اثر گذار بود .
 
در فيلم ماشين مسابقه او دل تام كروز را دزديد و بالاخره در 24
 
 دسامبر سال 1990 نيكول و تام در كلرادو ازدواج كردند .
 
در چند سال بعد از آن نيكول در تقلا براي براي اين بود كه خود را نه
 
فقط به عنوان همسر تام كروز بلكه به عنوان يك هنرپيشه مطرح كند .
 
نيكول در سال 1995 جايزه بهترين هنرپيشه زن Golden Globes را
 
ازان خود كرد . در فيلم بعدي نيكول به عنوان زن بتمن در فيلم پرطرفدار
 
آن زمان «بتمن براي هميشه» بازي كرد.
 
نيكول در فيلم "Eyes Wide Shut" با همسرش تام كروز روبرو شد
 
كه به كارگرداني استنلي كوبريك ساخته شد . مقاله هاي متعددي در
 
مورد اين فيلم نوشته شد و اين دو به عنوان يك زوج موفق در هاليوود
 
سلطنت مي كردند.
 
فيلم قابل توجه بعدي نيكول « مولن روج » بود و بخاطر صدمه ديدن
 
 
زانويش در اين فيلم از فيلم "The Panic Room" كنار گذاشته شد .
 
نيكول و تام سرپرستي دو كودك به نامهاي ايزابل جين و كونور آنتوني
 
را به عهده گرفتند .
 
تام و نيكول بعد از 10 سال زندگي مشترك در فوريه 2001 از يكديگر
 
جدا شدند و سخنگوي نيكول اين را يك ماه بعد رسماً‌ اعلام كرد و طلاق
 
در يكم آگوست 2001 رسماً انجام شد .
 
نام خواهر نيكول آنتونيا است وي خبرنگار تلويزيون استراليا و مجري
 
برنامه تلويزيوني نحوه تربيت فرزندان مي باشد .
 
 
 
روابط ديگر:
1- LENNY KRAVITZ    شغل: خواننده در سال 2003.
2-STEPHEN BING         شغل: كارفرما در سال 2004.
 
خوانندگي:
1-همراه با EWAN MCGREGOR در ترانه COME WHAT MAY
.
2-همراه با ROBBIE WILLIAMS در ترانه
 
SOMTHING STUPID.
 
بخشي از فيلمشناسي :
 
داگ ويل (لارنس فون ترير، 2003)
 
 
دختر روز تولد (جز باترووث و ماتيو كاسوويتس، 2002)
 
مولن روژ (باز لورمان، 2001)
 
ديگران (آلخاندرو آمنابار، 2001)
 
چشمان كاملا بسته (استنلي كوبريك، 1998)
 
صلح ساز (1997)
 
چهره نگاري يك بانو (1996)
 
بتمن براي هميشه (1995)
 
بخاطرش مردن (1995)
 
سو ء نيت (1993)
 
زندگي من (1993)
 
دور و از هم جدا (1992)
 
بيلي بت گيت (1991)
 
مغازله (1990)
 
سكوت مرگبار (1989)
 
شهر زمردين (1988)
 
شيفته آرامش (1988)
 
بادسوار (1986)
 
سرگذشت تيرانداز (1985)
 
راهزنان بي ام ايكس (1983)
 
انانكريسمس بوشمن (1982)
 
نیکول کیدمنو دختر پسرش
 
لني كراويتز
 
فرزین
 
 

 

 نوشته شده در دوشنبه 1384/11/24 و ساعت 23:25 توسط : فرزین

|| | نظر بدهيد

 

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت0:43توسط سیاوش | |

 
ادموند تاراکوپيان، عکاس بريتانيايی، تصوير يکی از بازماندگان
 
بمبگذاری
 
 در متروی لندن را در هفتم ژوئيه، روز وقوع اين حملات ثبت کرده
 
است.
 

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت0:39توسط سیاوش | |

اینم عکس شجریان و همسرش

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت0:38توسط سیاوش | |

به نام خدا

 

برای رسیدن به توپا پيش گذاشت
خودم را قسمت كردم
تو را سهم تمام روياهايم كردم
انصاف نبود
تو كه ميدانستي با چه اشتياقي
خودم را قسمت ميكنم
پس چرا
زودتر از تكه تكه شدنم
جوابم نكردي
براي خداحافظي
خيلي دير بود
خيلي دير

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت0:33توسط سیاوش | |

 

بدترین و خطرناکترین کلمات این است : (( همه همین جورند ))

* سعی کن از گناه نفرت داشته باشی نه از گناهکار .

* نا امیدی اولین قدمی است که انسان را به سوی گور می برد .

* آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت هست .

اگر به حقیقت حال و درد کسی برسیم و علت رفتار او را درک کنیم خطاهای او را خواهیم بخشید .

* اگر می خواهی خوشبخت باشی جز آنکه برایت مهیاست آرزو نکن .

* به همه عشق بورز ، به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن .

* مهم نیست اگر زمین بخوری ، مهم دوباره برخاستن است .

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت0:25توسط سیاوش | |

 

بدترین و خطرناکترین کلمات این است : (( همه همین جورند ))

* سعی کن از گناه نفرت داشته باشی نه از گناهکار .

* نا امیدی اولین قدمی است که انسان را به سوی گور می برد .

* آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت هست .

اگر به حقیقت حال و درد کسی برسیم و علت رفتار او را درک کنیم خطاهای او را خواهیم بخشید .

* اگر می خواهی خوشبخت باشی جز آنکه برایت مهیاست آرزو نکن .

* به همه عشق بورز ، به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن .

* مهم نیست اگر زمین بخوری ، مهم دوباره برخاستن است .

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت0:21توسط سیاوش | |

نگو بار گران بوديم و رفتيم

نگو نا مهربان بوديم ورفتيم

آخه اينها دليل محكمي نيست

بگو با ديگران بوديم و رفتيم

 

حيف لحظه هاي خوبي  كه براي تو گذاشتم

حيف غصه هايي كه خوردم چون ازت خبر نداشتم

 

بعضيها وارد زندگي ما ميشوندو خيلي سريع مي روند

بعضيها براي مدتي ميمانند و روي قلب ما رد پا مي گزارند

و ما ديگرهيچ گاه همان كه بوديم نيستيم

 

تو مرا مثل خاطره اي فراموش كردي

و من تو را مثل خاطره اي به ياد سپردم

آخه:

اين رسم توست كه خاطره ها رو فراموش كني

ولي من عادت كردم به اونا دل ببندم و باهاشون زندگي كنم

 

در آخر ايام محرم را به همه شما دوستان عزيزم تسليت عرض ميكنم

تو رو خدا برام دعا كنيد

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت0:19توسط سیاوش | |

میمیرم برات نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشات

رفتی از برم تو نمیدونستی که دلم بسته به ساز صدات

آرزوم که نمیدونستی که من میمیرم برات میمیرم برات

عاشقم هنوز نمیخواستی که بمونی وبسوزی به ساز دلم

گفتی من میرم تو میخواستی بری تا فرداها گل خوشگلم

برو راهی نیست تا فرداها زخاک و گلم زخاک و گلم

سفرت بخیراگه میری از اینجا تک وتنها تا یه شهر دور

برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور به یه دنیا نور

سفرت بخیر برو گر شکستی زمن میتونی دوباره بساز

از دلی شکسته ناامید و خسته تو باز غرور تو بازم غرور

نمیخوام بیای نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی

نمیخوام ازت نمیخوام مثل یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی

برو تا بزرگی میخوام که فقط آرزوم بشی آرزوم بشی

شعری از: نیما مهرابی

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت0:14توسط سیاوش | |

آه ۱۴فوریه دوست داشتنی لعنتی!

همانطور که در روایات مختلف شنیدید ولنتاین به کلیسا وابستگی زیادی دارد امروزه همـه 

مردم داستان((پدر ولنتاین)) قدیمی که به خاطر نافرمانی از کلادیوس کشته شد را بیشتر

از دیگر افسانه ها قبول دارند. در کتاب های قدیمی آمده است ولنتاین به صورت مخفیانــه

جوانان را به عقد هم در می آورده است. او یک امید در دل خفقان و ناامیدی بوده اســـــت

و درست در حالی که مشغول عقد یک دختر و پسر جوان بوده دستگیر و به زندان انداختـه

می شود. زمانی که ولنتاین در زندان بود مردم به شدت خواستار آزادی وی بودند ولـــــــی

کلادیوس دستور داد تا او اعدام شود و درست این تصمیم در روز ۱۴ فوریه گرفته شد.

      

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت23:42توسط سیاوش | |

می خواهم همیشه عاشق بمانم.

عاشق ترانه های آفتابی تو

که به صبح فردا ببرد قلبم را

این همه خاطره

بی تو تاریخی است غمناک

و با تو شکوهی است برای فرداها..........

دوستت دارم برای همیشه و کنارت می مانم تا ابد

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت23:33توسط سیاوش | |

شبیه ماه در غروب                      علفهای هرز و گلها در خاک         این همه شتاب

      زمین چه آرام است                 خاک ریشه هر دو را در خود دارد      برای رسیدن به کجا

وقتی تنها به زیبایی فکر می کنم                         بی قضاوت                          در دنیا؟

                       و                                                   به من بگو                       چرخ گردون

      شبیه خورشید در طلوع                      کدام یک مخلوق نیستند؟            را باور کن. 

         زمین در تکاپوست                          ماهیگیر و مرغابی 

                رخ می نماید.                                   هر شب                      

           وقتی زشتی هم                              در انتظار سحر        

                                                                             و 

                                                                      دریاچه اند.

 

                                                                               گاهی سیل حافظه

                                                                       از زیر خاک زمان گذشته را

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت23:32توسط سیاوش | |

 

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت19:12توسط سیاوش | |

 

Hosted by Tinypic.comHosted by Tinypic.com

                                                          

Hosted by Tinypic.com

چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم

Hosted by Tinypic.com

Hosted by Tinypic.com

    

حسرت

یاد بگذشته به دل ماند ودریغ

نیست یاری که مرا یاد کند

دیده ام خیره به ره ماند و نداد

نامه ای تا دل من شاد کند

خود ندانم چه خطایی کردم

که زمن رشته الفت بگسست

در دلش جایی اگر بود مرا

پس چرا دیده به دیدارم بست

هر کجا می نگرم باز هم اوست

که به چشمان ترم خیره شده

درد عشقست که با حسرت و سوز

بر دل پر شررم چیره شده.....

                                                      

 

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت19:8توسط سیاوش | |

اسم Nancy Nabil Ajram نانسي نبيل عجرم

الشهرت Nancy Ajram نانسي عجرم

محل تولد Lebanon لبنان

تاريخ تولد ۱۹۸۳/۵/۱۶

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت18:57توسط سیاوش | |

دوستت دارم ...

دوستت دارم رو بايد داد زد ...

دوستت دارم رو بايد در سكوت خود نجوا كرد
...

دوستت دارم رو بايد زير باران عشق شبونه
...

دوستت دارم رو بايد دست در دست يار عاشقونه
...

دوستت دارم رو بايد چشم در چشم دلدار مهربونه
...

دوستت دارم رو بايد با اشك و آه و ناله و گريه هاي شبونه
...

دوستت دارم رو بايد با همه وجود و تار و پود و عاشقونه
...

دوستت دارم رو بايد با طلوع و غروب خورشيد از صبح سحر تا غروب روزانه
...

دوستت دارم رو بايد تا شقايق هست ... تا زندگي هست
...

دوستت دارم رو بايد تا ساقي هست ... تا رويا هست
...

دوستت دارم رو بايد با زمزمه هاي تنهايي ... با حرفهاي دل ... شكوه هاي دل
...

دوستت دارم رو بايد با معناي عشق و دوستي و زندگي
...

دوستت دارم رو بايد با سوختن و ساختن و دم نزدن
...

دوستت دارم رو بايد با ديدن و شنيدن و شناختن
...

دوستت دارم رو بايد با دل زخمي ... ترك خورده ... شكسته و خسته
...

دوستت دارم رو بايد تا هميشه و هر لحظه
...

دوستت دارم رو بايد براي آخرين قرار ... آخرين كلام ... آخرين وداع ... آخرين سلام
...

دوستت دارم رو بايد براي آخرين لحظه حيات ... دم آخر ... دم جدايي ... دم مرگ
...

دوستت دارم رو بايد با همين دست زخمي و دل شكسته
...

دوستت دارم رو بايد با همين پاهاي خسته و پياده در كنار ساحل و بي بهونه
...

دوستت دارم رو بايد فقط به خدا گفت وتو عزيزم!!!

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت18:50توسط سیاوش | |

به همدیگر لبخند بزنید

از عاطفه قصر بسازید و برای هم تعریف کنید

آهنگ دلنشین عشق بنوازید و ترانه مهربانی بسرایید

لباس محبت بپوشید و از تار و پود دوستی خانه ای بسازیدکه

پنجره هایش رو به امید باز می شود

 و بر دیواراین خانه عکسی از خاطرات روز های بارانی بیاویزید

ROTFL 

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت18:38توسط سیاوش | |

افسانه ها می گویند : خوشبخت ترین انسان زمین را

می توان سوار بر اسبی تک شاخ یافت

با چشمانی بسته!من تو را سوار

بر اسب دیدم چشمانت را

باز کن تا باور کنی

بهترینی

 

the legends says ....that you can find the

  luckiest persian in the world riding

on a uncome with closed eyes

i've see you on that unicorn

open your eyes to belive

that you are the

best 

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت18:28توسط سیاوش | |