|
کربلا لبریز عطر یاس شد .... نوبت جانبازی عبّاس شد بازوانش مرگ را بی تاب کرد .... تیغ های تشنه را سیراب کرد تا کنون عباس ها را دیده ای ؟ .... بوسه ای از دست آنها چیده ای ؟ بنگر این مستان آتش خورده را .... بازوان تیر و ترکش خورده را شیعه یعنی عشقبازی با خدا .... یک نیستان تکنوازی با خدا شیعه یعنی هفت وادی اضطراب .... شیعه یعنی تشنگی بر شطّ آب آب گفتم ، سینه ام بی تاب شد .... خیمه ها از آه و آتش آب شد آب گفتم ، تشنگی بیداد کرد .... کودکم بی تاب شد ، فریاد کرد بر زبانش شعله ی آب و عطش .... شد ز تیر کین گلویش آبکش آفتاب از روی زین افتاده است .... مشک آبش بر زمین افتاده است کیست این ساقی که بی دست آمده ست ؟ .... کز سبوی تیغ سرمست آمده ست ؟ کیست این ساقی که در خون پا نهاد ؟ .... تیغ ها را دید و پیشانی گشاد ؟ کیست این ساقی که بر خود پا گذاشت ؟ .... آب را در حسرت لب ها گذاشت؟ ـ مشک من لبریز آب و آبروست .... چشم من با خیمه ها در گفتگوست ـ ای خدا این مشک را از من مگیر .... گر گرفتی اشک را از من مگیر ...... مرحوم محمد رضا اغاسی(رحمته الله علیه)
کاش لبخندت بودم تا بروی لبان زیبایت نقش می بستم کاش نیازت بودم وبه من نیاز پیدا می کردی عشق يعني خاطرات بي غبار OUILOVYOUIL ****** VEYOU ****** ILOVEYOUILO در پاییز زندگی برگ درختی می افتد؛ پرنده ای کوچ می کند؛ خورشیدی می رود و غروب دل تنگی می آید دل آسمان می گیرد؛ ابرها شروع به باریدن می کند و اشک پسری می ریزد ؛قلبش می شکند آنگاه عشقی می میرد اگه بفهمن عاشقی ؛ همه بهت بد می کنن نسبت دیوونه می دن دست تو روردمی کن اگه بخوای بجنگی با دستای شوم سرنوشت با هر چی آدمک دارن؛راه توروسد می کنن بفهمه عاشقش شدی هی با تو بازی می کنه دیوونه؛ آزار اونم باز تو رو راضی می کنه رفتی کجا درمیزنی؛ اون خودیه رات نمی ده غریبه جای اون باشه مهمون نوازی می کنه RSS
پلک می زنم پلک می زنم و انتظار می کشم که چندان ساده نیست. تشنگی گل سرخ را اشک هیچ بلبلی سیراب نمی کند" اما اشکهای من سیلی خواهد شد که دنیای تو را با خود خواهد برد" وقتی همه ی اشک های ریخته شده را کنار هم بگذاری لبریز شدن را خواهی دانست شادم که در شرار تو می سوزم شادم که در خیال تو می گریم شادم که بعد وصل تو باز اینسان در عشق بی زوال تو می گریم پنداشتی که چون ز تو بگسستم دیگر مرا خیال تو در سر نیست اما چه گویمت که جز این اتش بر جان من شراره ی دیگر نبست شبها چو در کناره ی نخلستان کارون ز رنج خود به خروش اید فریاد های حسرت من گویی از موجهای خسته به گوش اید شب لحظه ای به ساحل او بنشین تا رنج اشکار مرا بینی شب لحظه ای به سایه ی خود بنگر تا روح بی قرار مرا بینی من با لبان سرد نسیم صبح سر می کنم ترانه برای تو من ان ستاره ام که درخشانم هر شب در اسمان سرای تو غم نیست گر کشیده حصاری سخت بین من و تو پیکر صحرا ها من ان کبوترم که به تنهایی پر می کشم به پهنه ی دریاها شادم که همچو شاخه ی خشکی باز در شعله های قهر تو میسوزم گویی هنوز ان تن تب دارم کز افتاب شهر تو میسوزم اما من ان شکوفه ی اندوهم کز شاخه های یاد تو می رویم شب ها تو را به گوشه ی تنهایی در یاد اشنای تو میجویم دوباره دل هواي با تو بودن كرده نگو اين دل دوري عشقت رو باور كرده دل من خسته از اين دست به دعاها بردن همه آرزوهام با رفتي تو مردن حالا من يه آرزو دارم توو سينه كه دوباره چشمام چشماتو ببينه واسه پيدا كردنت تن به دل صحرا مي دم آخه تو رنگ چشات هيبت دنيا رو ديدم توووي 7 تا آسمووون تو تك ستاره مني به خدا ناز دو چشماتو به دنيا نمي دم ا این اه حسرتی که برای تو می کشم رنج محبتی است که پای تو می کشم صورتگر خیالم و نادیده روی تو در برق دیده دور نمای تو می کشم ترس کشد به سینه صلیب نیاز و من بر لوح روح نقش رضای تو می کشم با اینهمه مناعت طبعی که در منست منت ز خاک پای گدای تو می کشم در اخرین دمی که رود جان ز پیکرم دل را کشان کشان بسرای تو می کشم من عاشقانه بار فراق تو میبرم من صادقانه جور جفای تو می کشم بار امانتی که بدوشم نهاده ای با شوق دل قسم بولای تو میکشم گاهی ز روزن قفس ای قاصد مراد اهسته سر برون بهوای تو میکشم کسی زیبا تر از تو در جهان نه تو باش ارام جانم دیگران نه غرور عاشقی دیوانه ام کرد که دل خواهد ترا اما زبان نه! Maybe I didn't love you quite as good as I should have,
Let me be your hero کوله بارسفرت رفت و نگاهم را برد معنای زنده بودن من با تو بودن است نزدیک دور سیر گرسنه رها اسیر دلتنگ شاد ان لحظه ای که بی تو سر اید مرا مباد! مفهوم مرگ من در راه سر فرازی تو در کار تو مفهوم زندگی است معنای عشق نیز در سرنوشت من با تو همیشه با تو برای تو زیستن! داستان ها دارم از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو بی تو می رفتم تنهای تنها و صبوری مرا کوه تحسین میکرد و اغوشت اندک جایی برای زیستن... امروز که در دست توام مرحمتی کن فردا که شوم خاک اشک ندامت چه سود... زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد تو و من برود... با زبان دل به نومیدی صدایت می کنم رو به من اور که با عشق اشنایت می کنم چون ز عشق اگه شدی با خاطر اسوده ای در میان جمله ی رندان رهایت می کنم شرمم از دست تهی ناید اگر فرصت دهی جان شیرین ای عزیز دل فدایت می کنم روی در رویت سخن گفتن فراموشم شود زیر لب اما شکایت با خدایت می کنم سر درون سینه با دل گویم اسرار غمت گفتگو با عاشق بی دست و پایت می کنم لطف ها کردی که با من از محبت دم زدی زین سبب از جمله ی خوبان جدایت می کنم گر جدایی هم کنی هرگز مشو غافل ز من تا ابد صبر ای جدا از من بپایت می کنم دل ز من اسوده دار و سر براه خود گذار خوی کم کم با غم بی انتها یت می کنم نا امیدم گر کنی میمیرم اما باز هم در همان حالت که میمیرم دعایت می کنم مطمین باش و برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی به من و عشقی اک که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود و به قلبی سپید که پر از یاد تو بود برو تا راحت تر تکه های دل خود را ارام سر هم بند کنم... شاید اخر من به این بیگانگی عادت کنم گفتم اگر دور از تو باشم شاید فراموشت کنم شاید ندارم عاقبت باید فراموشت کنم! تو به غربت دیده ای بس شهرها پس کدامین شهر از انها خوشتر است؟ گفت ان شهر که در ئی دلبر است هر کجا یوسف رخی باشد چو ماه جنت است ان گر چه باشد قعر چاه هر کجا تو با منی من خوش دلم گر بود در قعر گوری منزلم خوشتر از هر دو جهان ان جا بود که مرا با تو سر و سودا بود! به تنه ی درخت وجود تو چنگ زدم تا که سایه ات را بر سرم بگسترانی مرا به میوه ی وجودت مهمان کنی ولی تو مرا به رعد و برق اسمان مهمان کردی تا که ساعقه هایش مرا خرد کنند حال که چیزی جز صدایم نمانده باز هم برایت این را می خوانم قیمت محبت بالا نیست ارزش ان به ارزانی ان است دیوانه لهظه های وصال بود دلهایمان هر دو مست و دیوانه و خود باخته چه پرسوز و تاب بود دلهایمان با جام نگاهی و لبخندی پر ز عشق دیوانه وار پرواز کردیم سوی دلهایمان در واپسین روز عشق و جنون شروع شد قصه ی جدایی دلهایمان سخت است و تلخ است و غم است خورشید پنهان است در پشت ابر های نفرت و انزجار کودکان گریانند مادران پریشان کودکی را می بینم دست در دست مادرش به کجا پناه می برند این بی پناهان... حلبچه زنده است در قلب من قلب تو قلب ما...! بر ارید دست ها را فریادها زنید زنده باد ازادی... زنده باد... تقدیم به باز ماندگان حلبچه که این چنان می سوزاند وجودم را گفتند مرا که این عشق به یار است جانا که این چنین سودا می کند یا رب مرا یاری ده تا که یاری دهم او را معشوقه ات گریان است از دست سرنوشت خود کجاست پاک کنی که پاک کند سرنوشتم را کجاست مدادی که باز نویسد سرگذشتم را قلمی از وجودم بر می گیرم پاک کنی از احساسم بر می دارم پاک می کنم این سرنوشت را می نویسم سرنوشتم را... نمی خواهم بنویسم از اشک از غم از دل چاره ای نیست این دل باید خالی شود ولی بر روی کاغذ سیاه عشق می بازی نبود حقیقت بود... ولی بازیچه شدیم در دست این و ان... من اینجا تو انجا چه می شویم نمی دانم... اشک من اشک تو اشک ما سیراب می کند دشت ها را... ولی این دشت سبز نمی شود زرد می شود... به رنگ غم میشود... چرا که سیرابیش از غم دو دل بود... کاش میشد فریاد زنم بر روی تمام افق ها تا بشنوند صدایم را تمام کهکشان ها ....دوستت دارم....
RSS
یارب کاش آشنایی ها نبود یا مرا با او نمی کردی آشنا
30 نکته برای پیروزی در قرا ملاقات عاشقانه
نوشته شده در يکشنبه 1384/11/23 و ساعت 23:5 توسط : فرزین
|
چشمانم را می بندم ...
چه جوری می تونم بگم دوستت دارم که خالی شم ؟
نوشته شده در دوشنبه 1384/11/24 و ساعت 23:25 توسط : فرزین
|
اینم عکس شجریان و همسرش
به نام خدا برای رسیدن به توپا پيش گذاشت
بدترین و خطرناکترین کلمات این است : (( همه همین جورند )) * سعی کن از گناه نفرت داشته باشی نه از گناهکار . * نا امیدی اولین قدمی است که انسان را به سوی گور می برد . * آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت هست . اگر به حقیقت حال و درد کسی برسیم و علت رفتار او را درک کنیم خطاهای او را خواهیم بخشید . * اگر می خواهی خوشبخت باشی جز آنکه برایت مهیاست آرزو نکن . * به همه عشق بورز ، به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن . * مهم نیست اگر زمین بخوری ، مهم دوباره برخاستن است .
بدترین و خطرناکترین کلمات این است : (( همه همین جورند )) * سعی کن از گناه نفرت داشته باشی نه از گناهکار . * نا امیدی اولین قدمی است که انسان را به سوی گور می برد . * آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت هست . اگر به حقیقت حال و درد کسی برسیم و علت رفتار او را درک کنیم خطاهای او را خواهیم بخشید . * اگر می خواهی خوشبخت باشی جز آنکه برایت مهیاست آرزو نکن . * به همه عشق بورز ، به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن . * مهم نیست اگر زمین بخوری ، مهم دوباره برخاستن است .
نگو بار گران بوديم و رفتيم نگو نا مهربان بوديم ورفتيم آخه اينها دليل محكمي نيست بگو با ديگران بوديم و رفتيم حيف لحظه هاي خوبي كه براي تو گذاشتم حيف غصه هايي كه خوردم چون ازت خبر نداشتم بعضيها وارد زندگي ما ميشوندو خيلي سريع مي روند بعضيها براي مدتي ميمانند و روي قلب ما رد پا مي گزارند و ما ديگرهيچ گاه همان كه بوديم نيستيم تو مرا مثل خاطره اي فراموش كردي و من تو را مثل خاطره اي به ياد سپردم آخه: اين رسم توست كه خاطره ها رو فراموش كني ولي من عادت كردم به اونا دل ببندم و باهاشون زندگي كنم در آخر ايام محرم را به همه شما دوستان عزيزم تسليت عرض ميكنم تو رو خدا برام دعا كنيد
میمیرم برات نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشات رفتی از برم تو نمیدونستی که دلم بسته به ساز صدات آرزوم که نمیدونستی که من میمیرم برات میمیرم برات عاشقم هنوز نمیخواستی که بمونی وبسوزی به ساز دلم گفتی من میرم تو میخواستی بری تا فرداها گل خوشگلم برو راهی نیست تا فرداها زخاک و گلم زخاک و گلم سفرت بخیراگه میری از اینجا تک وتنها تا یه شهر دور برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور به یه دنیا نور سفرت بخیر برو گر شکستی زمن میتونی دوباره بساز از دلی شکسته ناامید و خسته تو باز غرور تو بازم غرور نمیخوام بیای نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی نمیخوام ازت نمیخوام مثل یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی برو تا بزرگی میخوام که فقط آرزوم بشی آرزوم بشی شعری از: نیما مهرابی
آه ۱۴فوریه دوست داشتنی لعنتی! همانطور که در روایات مختلف شنیدید ولنتاین به کلیسا وابستگی زیادی دارد امروزه همـه مردم داستان((پدر ولنتاین)) قدیمی که به خاطر نافرمانی از کلادیوس کشته شد را بیشتر از دیگر افسانه ها قبول دارند. در کتاب های قدیمی آمده است ولنتاین به صورت مخفیانــه جوانان را به عقد هم در می آورده است. او یک امید در دل خفقان و ناامیدی بوده اســـــت و درست در حالی که مشغول عقد یک دختر و پسر جوان بوده دستگیر و به زندان انداختـه می شود. زمانی که ولنتاین در زندان بود مردم به شدت خواستار آزادی وی بودند ولـــــــی کلادیوس دستور داد تا او اعدام شود و درست این تصمیم در روز ۱۴ فوریه گرفته شد.
می خواهم همیشه عاشق بمانم. عاشق ترانه های آفتابی تو که به صبح فردا ببرد قلبم را این همه خاطره بی تو تاریخی است غمناک و با تو شکوهی است برای فرداها.......... دوستت دارم برای همیشه و کنارت می مانم تا ابد
شبیه ماه در غروب علفهای هرز و گلها در خاک این همه شتاب
زمین چه آرام است خاک ریشه هر دو را در خود دارد برای رسیدن به کجا وقتی تنها به زیبایی فکر می کنم بی قضاوت در دنیا؟ و به من بگو چرخ گردون شبیه خورشید در طلوع کدام یک مخلوق نیستند؟ را باور کن. زمین در تکاپوست ماهیگیر و مرغابی رخ می نماید. هر شب وقتی زشتی هم در انتظار سحر و دریاچه اند. گاهی سیل حافظه از زیر خاک زمان گذشته را
چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم یاد بگذشته به دل ماند ودریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده ام خیره به ره ماند و نداد نامه ای تا دل من شاد کند خود ندانم چه خطایی کردم که زمن رشته الفت بگسست در دلش جایی اگر بود مرا پس چرا دیده به دیدارم بست هر کجا می نگرم باز هم اوست که به چشمان ترم خیره شده درد عشقست که با حسرت و سوز بر دل پر شررم چیره شده.....
دوستت دارم ... دوستت دارم رو بايد داد زد ...
افسانه ها می گویند : خوشبخت ترین انسان زمین را می توان سوار بر اسبی تک شاخ یافت با چشمانی بسته!من تو را سوار بر اسب دیدم چشمانت را باز کن تا باور کنی the legends says ....that you can find the luckiest persian in the world riding on a uncome with closed eyes i've see you on that unicorn open your eyes to belive that you are the best
|
About![]()
نفس اگر توان نداد مرا دوباره جان نداد.به این همیشه ناتمام زمان اگر امان نداد.تو جان من باش و بگو زبان من باش و بگو.بر سر گلدسته ی عشق اذان من باش و بگو.بگو که مثل من کسی به پای عشق سر نداد Archivesهفته دوم خرداد 1388هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم دی 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته سوم اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته اوّل تیر 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته چهارم دی 1385 هفته دوم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته دوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل خرداد 1385 هفته چهارم اردیبهشت 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته دوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 هفته سوم فروردین 1385 هفته دوم فروردین 1385 هفته سوم اسفند 1384 هفته دوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 Links
دلشکسته تنها |